مدیر در مدار کربلا

ساحتی برای گفتمان سازی مدیریت عاشورایی

مدیر در مدار کربلا

ساحتی برای گفتمان سازی مدیریت عاشورایی

سید علی اصغر علوی
طلبه و دانش آموخته مقطع کارشناسی ارشد رشته معارف اسلامی و مدیریت گرایش بازرگانی
تهران- دانشگاه امام صادق علیه‌السلام
پژوهشگر حوزه عاشورا با تکیه بر مسائل مدیریت از سال1385 تاکنون
عنوان پایان‌نامه مقطع کارشناسی ارشد: طراحی الگوی رهبری با الهام از گفتگوهای امام حسین علیه‌السلام در مسیر کربلا

آثار منتشر شده:
مجموعه کتاب‌های زیر خیمه حسین (کتاب‌های کاربردی عاشورا از شهدا تا سیدالشهدا) در 11جلد
جلد اول: سه دقیقه در مقتل گم‌نامی
جلد دوم: ...تا خدمت حسین
جلد سوم: ولعن‌الله شمرا
جلد چهارم: رفاقت به سبک حبیب
جلد پنجم: رقابت به سبک حبیب
جلد ششم: وفا به رنگ کربلا
جلد هفتم: 18 ثانیه با کوثر
جلد هشتم: امام رضا علیه‌السلام، شهید راه علم
جلد نهم: دعوا سر اولویت است
جلد دهم: راه عباس شدن
جلد یازدهم: راز دیدار علم
باغ سیب (سبک زندگی عاشورایی در 6 جلد|موردکاوی اصحاب)
عرشه خدا (سفرکربلا، پیاده‌روی اربعین، اردوهای جهادی)
ضریح قدیمی
آبروی علم(بیانات امام حسین در جمع اندیشمندان به همراه بیان بایسته‌های علمی)
خادم ارباب کیست؟(بایسته‌های خادمین هیات، هیات در تراز انقلاب|کلاس حضرت جون)
روضه‌های ناشناخته کربلا (نخستین مقتل مدیریتی)
تا دانشگاه هویزه(آن‌چه مسئولان و برگزارکنندگان اردوها باید بدانند)
توجیه المسائل کربلا (توجیه‌ها و بهانه‌هایی برای با حسین نبودن!)
راز دیدار علم(دریچه‌ای به حدیث عنوان بصری|ویرایش دوم)
جای خالی عباس (مروری بر رفتارهای تشکیلاتی حضرت عباس سلام‌الله‌علیه)
الی الحبیب (سرمشق‌هایی برای حبیب شدن)
مبانی مدیریت عاشورایی (روش‌شناسی و رویکردها)
الی الحبیب (سرمشق‌هایی برای حبیب شدن)
چای روضه‌دم (درسهایی از چای روضه اباعبدالله)
گنبد مستجاب (تربیت زیر نگاه امام)
تنها علاج، (با امام حسین به همه جا میتوان رسید)
توضیح الرسائل کربلا، (چطور از دل 18 هزار نامه عاشق، 30 هزار قاتل ایجاد شد؟)
امضای کوچک؛ کتابی برای حضرت علی اصغر، نکته‌ها، درس‌ها و آموزه‌های امروزیش

آثار در دست چاپ:
شمریت و حریت
مسلم «ولی امر» است
با خدا در اتاق تشریح
حتی اسبشان نیز
پرواز با بال مگس
امام حسین در خیابانهای کوفه
چند دقیقه گودال
روضه اصحاب چیست؟
نیمه پنهان کربلا
عباس‌آفرین
فتأمل، ملاحظاتی برای خوانش فقه و اصول
مبانی نظام‌مند رزم

alavi_saa313@yahoo.com

۹ مطلب در آبان ۱۳۹۱ ثبت شده است

سه شنبه, ۳۰ آبان ۱۳۹۱، ۰۲:۳۲ ب.ظ

مقدمه اقتصاد مقاومتی


تربیت ملت مقاوم پیش نیاز اقتصاد مقاومتی

مقدمه اقتصاد مقاومتی تربیت نیروی مقاوم است, به بیان بهتر از برکات تربیت ملت مقاوم رسیدن به اقتصاد مقاومتی است و کربلا بهترین الهام بخش برای این اقدام.

اگر امروز سخن از محاصره اقتصادی است و پرسش از راهکار مواجهه با این مشکل, کربلا سرشار از این پاسخ هاست.

کربلا نمونه عملی و عینی آیه "...ثم استقاموا" است؛ باید از این منظر نیز کربلا را مرور کرد, به قصد باز تولید ادبیاتی در اقتصاد مقاومتی در شرایط محدودیت و محاصره.

باید به این مسأله پاسخی عاشورایی داد که: چگونه می توان با بهره گیری از گفتمان عاشورایی ملتی مقاوم - و از برکت آن اقتصادی مقاومتی- داشت؟

در دیداری که مسؤولین بعثه با حضرت آیت الله مدرسی از مراجع عراق داشتند مباحث مختلفی بحث و بررسی شد و یکی اشاره بر همین نکته بود.

آیا همه مشکلات امروز ما-اقتصادی و ...- یک دهم سختی ها و محدودیت های کربلا می شود؟

مشروح خبر: روحانیون نمایندگی بعثه در کربلا به دیدار آیت الله مدرسی رفتند.

 

 

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۳۰ آبان ۹۱ ، ۱۴:۳۲
سید علی اصغر علوی

خیمه گاه شاهد اولین برنامه روایتگری عاشورا در محرم 1434  


به همت معاونت آموزش بعثه مقام معظم رهبری, کربلای معلا شاهد سبک جدیدی از تبلیغ و گفتمان سازی عاشورایی خواهد بود.

به گزارش خبرنگار اعزامی پایگاه اطلاع رسانی حج به عتبات عالیات، روایتگری؛ طرحی نو در عمق بخشی مفاهیم واقعه عاشورا است که توسط نمایندگی بعثه مقام معظم رهبری حفظه الله در کربلای معلی برای اولین بار در دهه اول محرم در خیمه گاه حسینی و به صورت موردی در صحن های حرم سید الشهدا و علمدار باوفایش به اجرا گذاشته خواهد شد.

مشروح خبر: خیمه گاه شاهد اولین برنامه روایتگری عاشورا در محرم 1434  


 

 

 

 

 

 

۲ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۲۸ آبان ۹۱ ، ۲۱:۰۴
سید علی اصغر علوی
يكشنبه, ۲۸ آبان ۱۳۹۱، ۰۱:۵۱ ب.ظ

راه اداره جهان از کربلا می گذرد

یا حسین زبان بین المللی عشق است.

همه زبان "یا حسین" را می فهمند.

امام زمان هم با همین نام عالم را فتح خواهد کرد.

راه مدیریت جهان جز این گفتمان نیست.

راه اداره جهان از کربلا می گذرد.

کربلای معلی- محرم الحرام1434

+

خلاصه شب دوم سخنرانی استاد پناهیان

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۲۸ آبان ۹۱ ، ۱۳:۵۱
سید علی اصغر علوی
شنبه, ۲۷ آبان ۱۳۹۱، ۰۸:۲۴ ب.ظ

همه چیز با حسین حتی علم


 

اگر مسیر حسین علیه السلام را به آستان علوممان بگشاییم در زیر خیمه او علم ارزش و اعتبار خود را خواهد یافت.

راه ورود حسین به شهر دل ها را نبندید... او را آواره بیابان عطش نکنید...

او شما را با معارفش پذیرایی خواهد کرد.

تأثیر حسین را در محرم باید دید, در دل روضه ها...

و فهم قدرت نمایی حسین در مرکز اقتدارش-کربلا- بیشتر آشکار می شود.

باید کربلا را محرم و صفر دید تا به صدق این گفته ایمان آورد که: با حسین می توان همه چیز را تغییر داد حتی نظام علوم انسانی را.

کربلای معلی- خیمه گاه حسینی

محرم الحرام 1434

 

"حسین زبان گویای فطرت است.
ما با جهانیان حرفی جز حسین نداریم"

+

 در ادامه مهمان خلاصه بیانات استاد پناهیان در هیات میثاق با شهدای دانشگاه امام صادق خواهیم شد.

 

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۲۷ آبان ۹۱ ، ۲۰:۲۴
سید علی اصغر علوی
شنبه, ۲۷ آبان ۱۳۹۱، ۱۰:۵۰ ق.ظ

دانشگاه کربلا


کربلا صرفا یک نمایشگاه نیست

کربلا دانشگاه است

و همه واحدهایش جذاب و شیرین

آنچنان که استاد این دانشگاه-زینب کبری-  آن را جز زیبایی نمی دید

و فارغ التحصیلانش از جون- غلام سیاه امام- تا حبیب- فقیه و دین شناس کربلا- به آن معترفند

با حسین می توان عالم را تسخیر کرد...

کربلای معلی-محرم الحرام 1434

زیر خیمه حسین علیه السلام

 

 

<
۶ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۲۷ آبان ۹۱ ، ۱۰:۵۰
سید علی اصغر علوی
يكشنبه, ۱۴ آبان ۱۳۹۱، ۰۸:۵۴ ق.ظ

فصلی در نگاه امام حسین علیه‌السلام (بخش دوم)

مواردی از نگاه‌های امام در داستان کربلا

با این مدخل می‌توان ورود بهتری به بحث نگاه در حوزه‌ی گفت‌گوها و اثر آن بر هدایت و رهبری افراد در عاشورا داشت؛ در این‌جا مواردی ذکر خواهد شد که در رهبری امام از مجرای نگاه ایشان اتفاق افتاده است.

            الف- زهیر

            چشم تو هر که را که بگیرد زهیر وار

            در بند یک نگاه گرفتار می شود[1]

            در مورد شخصیت زهیر که عثمانی بوده است یا خیر، آرای متفاوتی است اما داستان دیدار او را با امام حسین اینگونه روایت کرده اند:

زهیر با کاروانی از بستگان خویش در سال 60 هجری به مکّه مشرف شد، او از طرفداران سرسخت عثمان بود، برگشت او از خانه خدا مصادف شد با حرکت حسین(ع) از مکّه به سوی کوفه، او در مسیر حرکت نمی خواست با حسین(ع) روبرو شود، به همین جهت هر جا حسین(ع) منزل کرد، او سعی می کرد دورتر از آن حضرت قرار گیرد، در یکی از منزل ها وضعیّت جغرافیایی باعث شد که چادرها در کنار هم قرار گیرند، امام حسین(ع) متوجّه شده بود که مس وجود زهیر قابلیّت تبدیل شدن به طلای ناب را دارد، فقط نیاز به کیمیای محبّت حسین(ع) دارد، لذا شخصی را به دنبال او فرستاد، قاصد حسین بعد از سلام گفت: «ای زهیر بن قین ابا عبداللّه الحسین مرا فرستاده که بگویم: نزد او آیی» از شنیدن این خبر بخود لرزید، و لقمه از دستش افتاد، و در دریایی از فکر فرو رفت،«کانّ علی رؤسهم الطّیر؛گویا پرنده بر سر او نشسته بود» خدایا از آن چیزی که فرار می کردم گرفتارش شدم، ناگهان صدای همسر او (دیلم دختر عمر) رشته فکر او را گسست و او را به خود آورد، زهیر؟ سبحان اللّه پسر پیغمبر تو را خواسته و تو جواب مثبت نمی گوئی؟ چه می شود اگر محضر او بروی و سخنان او را بشنوی؟ سخنان همسرش همچون پتک بر مغز زهیر اثر گذاشت،لذا از جا برخاست و نزد مولای خود امام حسین(ع) رفت، این که امام چه فرمود و زهیر چه گفت در تاریخ بیان نشده، فقط این مقدار نوشته اند که زهیر وقتی از نزد حسین(ع) بیرون آمد چشمانش اشک آلود و 180 درجه عوض شده بود، همان زهیری که نمی خواست امام حسین را ببیند یک باره اعلام کرد همسرم! یاران من، خداحافظ من رفتم کربلا، حتی مهریه همسرش را پرداخت و او را به بستگانش سپرد و خود راهی کربلا شد. آن بانوی مؤمنه، در آخرین لحظات وداع به او گفت: خداوند یار و یاور تو باشد و تو را به خوشبختی برساند، ولی از تو تمنّا دارم که روز قیامت نزد جدّ حسین(ع) مرا (شفاعت کنی) فراموش نکنی. زهیر عثمانی، حسینی شد، آنچنان اکسیر محبّت حسین او را عوض کرد، که به مرحله بسیار بالایی از عرفان رسید، تا آنجا که جمله را بزبان جاری کرد که علی(ع) بارها می فرمود: «لوکشف الغطاء ما ازددت یقیناً؛ اگر همه پرده ها کنار رود(و همه غیب ها مشهود شود) بر آگاهی و باور من افزوده نمی شود(چرا که همه آنها را پیشاپیش باور داشتم)». جمله بسیار بلندی است خدا یا عشق حسین چه کرده که راه صد ساله را یک شبه طی کرده، و به قلّه عرفان رسیده است، کار به همین جا ختم نمی شود، شعله محبّت زهیر لحظه به لحظه شعله ورتر می شد، تا شب عاشورا فرا رسید، حسین(ع) خطبه معروف خویش را ایراد فرمود، آنگاه چراغ را خاموش کرد که هر کس می خواهد برود آزاد است، بعد از روشن شدن چراغ و اظهار وفاداری از سوی عباس و خویشاوندان زهیر عرض کرد: «سوگند به خدا دوست دارم کشته شوم سپس زنده گردم، دوباره کشته شوم تا هزار بار و خدا به وسیله کشته شدن من از کشته شدن تو و جوانانی از خاندانت جلوگیری نماید.» آری زهیر تازه لذّت محبّت و عشق حسین(ع) را چشیده، ممکن نیست او را رها کند، لذا تا آخرین لحظه ماند و شجاعانه در روز عاشورا جنگید و مس وجود خویش را با عشق و شهادت در راه حسین به طلای ناب تبدیل کرد، هنگام شهادت حسین(ع) کنار او آمد و در حق او دعا نمود.(نظری منفرد،1376، 33)[2]

چنان که گفته شد این که امام چه فرمود و زهیر چه گفت در تاریخ بیان نشده، فقط این مقدار نوشته اند که زهیر وقتی از نزد حسین(ع) بیرون آمد چشمانش اشک آلود و 180 درجه عوض شده بود، همان زهیری که نمی خواست امام حسین را ببیند یک باره اعلام کرد همسرم! یاران من، خداحافظ من رفتم کربلا، آن چه که در داستان کربلا اثر بخش بر افراد است و ادراک آن دور از حوزه تصور نیست دیدن و مقوله مشاهده است، و ابن جا اولین چیزی که می تواند اثر بخش  باشد نگاه است.

            ب- خزیمه کوفی

            آنان که خاک را به نظر کیمیا کنند       

            آیا بود که گوشه چشمی به ما کنند؟[3]

            نگاه در کسی که از کوفه برای جنگ با اباعبدالله الحسین آمده است، کسی که در شبانگاه سوم محرم برای مذاکره از طرف عمر سعد به اردوگاه امام حسین آمد و با جدا شدن از سپاه کوفه یاور امام شد و در نبرد تن به تن، شاید هم در نبرد نخستین و تیرباران دشمن به شهادت رسید. در منابع گذشته نام وی ذکر نشده است تنها در ینابیع الموده قندوزی: ص 394 به وی اشاره شده است ولی این جمله وی گواه معرفت او به اباعبدالله است: من ذا الذی یترک الجنه و یمضی الی النار. او حسین را عامل بهشت ورستگاری و سپاه عمر سعد را پلی به سمت آتش خشم الهی می بیند. (سنگری، (1)1386، 486). ولی آن چه در قصه‌ی تحول و انقلاب درونی او گفته اند از جنس "نگاه" است.

            آنچه در شرح دیدار اوست چنین است:

            "عمر سعد، خزیمه را فرا خواندو به دیدار حسینش فرستاد.

            چیزی از جنس ایمان، محبت، باور و عشق در خزیمه جریان داشت. به اردوگاه حسین رسید امام از خیمه بیرون آمد. نگاه حسین در چشم های خزیمه طوفان آفرید، زانوانش لرزید، جوشش شعله‌ای غریب را در دل احساس کرد. اسلحه را به دورافکند. زانو زد، سایه حسین را بوسید واشک امانش را گرفت. خود را به امام نزدیک‌تر کرد:

            - ای فرزند رسول خدا، با دلها چه می کنی؟ این چشم‌ها چه بود که هستی‌ام را خاکستر کرد؟ این نگاه چیست که هزار بار قرآن در آن نشسته است؟

            امام به نرمی و گرمی شانه هایش را فشرد و بازویش را گرفت تا برخیزد و برخاست (سنگری،(1)1386، 471)

            ج- عبیدالله بن حر جعفی

            مگر تو روی بپوشی و فتنه بازنشانی

            که من قرار ندارم که دیده از تو بپوشم[4]

            آن کسانی که با حسین همراه شده اند و با نگاه حسین عوض شده اند آن گونه نگاهش را وصف کرده اند که گفته شد؛ اما حتی آنها که همراه نشده اند وقتی خود راوی این واقعه می شوند از نگاه های حسین سخن ها می‌گویند.

            عبیدالله بن حر جعفی تا پایان عمر اشک می ریخت و از همراه نشدن خویش پشیمان بود، دو چیز دل او را لرزانده بود که یکی همین گیرایی سیما و نگاه حسین است.

خود عبیداللَّه جریان این ملاقات را چنین توصیف می‏کند که: چون چشمم به آن حضرت افتاد، دیدم من در دوران عمرم زیباتر و چشم پر کن‏تر از او ندیده‏ام ولی در عین حال به هیچکس مانند او دلم نسوخته است و هیچگاه نمی‏توانم آن منظره را فراموش کنم که وقتی آن حضرت حرکت می‏کرد چند کودک نیز دور او را گرفته بودند.[5](نظری منفرد،1376، 32)



[1]  حسین خدایار

[2]  دینورى گوید: سپس رفت تا به زرود رسید. چشمش به خیمه‏اى افتاد که در آنجا بر پا شده بود. چون درباره‏اش پرسید، گفتند: از آنِ زهیر بن قین است. او حج گزارده بود و از کوفه به مکّه مى‏رفت. حسین (ع) پیام داد که به دیدارش بیاید تا با او گفت‏وگو کند.

زهیر از دیدار با امام خوددارى ورزید. همسر زهیر که با او بود، گفت: سبحان اللّه، فرزند رسول خدا (ص) دنبال تو مى‏فرستد و تو اجابتش نمى‏کنى؟ زهیر برخاست و سوى حسین (ع) رفت. اندکى نگذشت که با چهره‏اى درخشان بازگشت و ... فرمان داد که چادرش را کندند و نزدیک خیمه حسین (ع) برپا کردند!

سپس به زنش گفت: من تو را طلاق دادم! همراه برادرت به خانه‏ات برو که من قصد دارم همراه حسین (ع) کشته شوم!

آنگاه به یاران همراه خویش گفت: هر کس دوستدار شهادت است بماند و هر کس دوست نمى‏دارد برود!

هیچ یک از آنها با او نماند، بلکه همراه زن و برادر زنش رفتند تا به کوفه وارد شدند.

 

طبرى به نقل مردى از بنى قاره گوید: همراه زهیر بن قین، پا به پاى حسین (ع) از مکّه مى‏آمدیم. بدتر از هر چیز براى ما این بود که با حسین در یک جا منزل کنیم! از این رو هرگاه حسین حرکت مى‏کرد، زهیر فرود مى‏آمد و هرگاه حسین فرود مى‏آمد، زهیر حرکت مى‏کرد. تا آن که روزى به منزلگاهى رسیدیم و ناچار شدیم در آنجا فرود آییم. حسین در کنارى و زهیر در کنارى دیگر منزل کرد. ما در حال غذا خوردن بودیم که پیک حسین آمد و سلام کرد سپس داخل شد و گفت: اى زهیر بن قین، حسین مرا فرستاده است که نزدش بروى.

گوید: همه آنچه را به دست داشتند افکندند، به طورى که گویى بر سر ما پرنده نشسته است!

طبرى در ادامه داستان مى‏گوید: ابومخنف گوید: دلهم، دختر عمرو، همسر زهیر بن قین به من گفت: من به زهیر گفتم: آیا فرزند رسول خدا در پى‏ات فرستاده است و تو نمى‏روى؟ سبحان اللّه. برو و سخن او را بشنو و آنگاه بازگرد.

گوید: زهیر نزد امام (ع) رفت و اندکى نگذشت که با شادمانى و چهره‏اى درخشان بازگشت. آنگاه فرمان داد که خیمه و بار و بنه‏اش را کندند و نزد حسین (ع) بردند. آنگاه به همسرش گفت: تو مطلقه هستى! نزد خویشاوندانت برو. من دوست ندارم که از سوى من جز خیر چیزى به تو برسد!

سپس خطاب به یارانش گفت: هرکدام از شما دوست دارد با من بیاید، و گرنه این آخرین دیدار است. من برایتان حدیثى نقل مى‏کنم: در بلنجر مى‏جنگیدیم و خداوند ما را پیروز ساخت و غنایمى به دست آوردیم. در این هنگام سلمان باهلى به ما گفت: آیا از این پیروزى که خدایتان نصیب کرده است و غنایمى که به دست آورده‏اید، خوشحالید؟

گفتیم: آرى!

گفت: آنگاه که جوانان آل محمد را به هنگام جنگیدن در رکاب آنان دیدار کردید بسیار خوشحال‏تر باشید؛ با این غنایمى که به دست آورده‏اید؛ و من شما را به خداوند مى‏سپارم ...! (طبسی،1383،ج3صص182و 183)

[3] حافظ

[4] سعدی

[5]  ابن اعثم کوفى گوید: حسین (ع) رفت تا در قصر بنى مقاتل فرود آمد. در آنجا دید که چادرى برپا است. نیزه‏اى نصب شده است، شمشیرى آویزان است و اسبى بر آخورش ایستاده است! حسین (ع) گفت: این چادر از کیست؟

گفتند: از مردى به نام عبیداللّه بن حرّ جعفى‏

حسین یکى از یارانش به نام حجّاج بن مسروق جعفى را به آن چادر فرستاد؛ و او رفت و داخل چادر شد. سلام کرد. عبیداللّه پاسخ داد و گفت: پشت سرت چیست؟ حجاج گفت: به خدا سوگند اى پسر حرّ پشت سر من خداوند کرامتى را به تو هدیه داده است، اگر بپذیرى!

گفت: آن چیست؟

گفت: این حسین بن على (ع) است که تو را به یارى خویش مى‏خواند! اگر در رکاب او بجنگى پاداش خداوندى دارى و اگر مردى، شهید گشته‏اى!

عبیداللّه گفت: به خدا سوگند از کوفه خارج نشدم مگر این که بیم داشتم حسین بن على به آن شهر درآید و من در آنجا باشم و او را یارى ندهم. زیرا در کوفه همه یاران و شیعیانش، جز آنهایى که خداوند مصونشان داشته است، به دنیا رو آورده‏اند. برو و این سخن را به اطلاع او برسان.

حجّاج رفت و موضوع را به امام خبر داد. حسین برخاست و همراه گروهى از برادرانش به سمت چادر عبیداللّه حرکت کرد. چون داخل شد و سلام کرد، عبیداللّه بن حر از بالاى مجلس برخاست و حسین (ع) نشست. آن حضرت پس از حمد و ثناى الهى چنین گفت:

اما بعد؛ اى پسر حرّ، مردم شهر شما به من نامه نوشته و گفته‏اند که آنان براى یارى من گرد آمده‏اند. با من قیام مى‏کنند، با دشمنانم مى‏جنگند. آنان از من خواستند که نزد آنها بیایم و آمدم و نمى‏دانم که آیا مردم چه فکرى در سر دارند؟

آنان با هم شده و پسرعمویم مسلم بن عقیل و شیعیانش را کشته‏اند، و اینک بر عبیداللّه زیاد گرد آمده‏اند که مى‏خواهد براى یزید بن معاویه از من بیعت بگیرد!

تو اى پسر حر، بدان که خداى عزّوجلّ تو را بر کرده‏هاى گذشته‏ات مؤاخذه مى‏کند «1» من اینک تو را به توبه دعوت مى‏کنم که گناهانت را بشویى. تو را به یارى، اهل بیت دعوت مى‏کنم. اگر حق مارا دادند خداى را سپاس مى‏گوییم و آن را مى‏پذیریم و اگر حق ما را ندادند و برما ستم روا داشتند تو در طلب حق، از یاوران من هستى.

عبیدالله حرّ گفت: به خدا سوگند، اى پسر دختر رسول خدا (ص) اگر در کوفه یار و یاورى داشتى که همراه تو مى‏جنگیدند، من از همه آنها بر دشمنانت سخت گیرتر بودم! ولى در کوفه دیدم که شیعیانت از ترس بنى امیّه و شمشیرهاشان، در خانه‏هاى خود خزیده‏اند.

تو را به خدا سوگند این را از من مخواه، من با هرچه مى‏توانم تو را یارى مى‏دهم، این اسب لجام زده من است، به خدا سوگند در طلب چیزى سوارش نشده‏ام، مگر آن که مرگ را به او چشانده‏ام و تا بر آن سوار بوده‏ام، کسى بر من دست نیافته است. این شمشیرم را بگیر که به خدا سوگند، با آن نزدم مگر آن که بریدم!

حسین بن على (ع) فرمود: ما براى اسب و شمشیر نزدت نیامده‏ایم. آمده‏ایم تا از تو یارى بخواهیم. اگر از جانت نسبت به ما بخل بورزى، ما را به مال توهم نیازى نیست. من از کسانى که از گمراه کنندگان کمک مى‏گیرند نیستم. زیرا از رسول خدا (ص) شنیدم که فرمود: کسى که نداى اهل بیتم را بشنود و یاریشان ندهد، بر خداوند است که او را به رو در آتش اندازد!

سپس حسین (ع) از نزد او رفت و به جایگاه خویش بازگشت، و فرداى آن روز کوچید ... «1»

در روایت دینورى آمده است: «... پیک نزد او آمد و گفت: حسین بن على از تو مى‏خواهد که نزدش بروى. عبیدالله گفت: به خدا سوگند من از کوفه خارج نشدم مگر به خاطر این که دیدم شمار بسیارى براى جنگ او بیرون آمده‏اند؛ و شیعیانش بى وفا شده بودند. آنگاه دانستم که او کشته مى‏شود و من توان یارى او را ندارم! از این رو دوست دارم که نه او مرا ببیند و نه من او را!

سپس حسین کفش پوشیده و رفت تا به چادرش درآمد و او را به یارى خویش فراخواند.

عبیداللّه گفت: به خدا سوگند من مى‏دانم که هرکس تو را همراهى کند، در روز قیامت سعادتمند است، ولى گمان نمى‏کنم از من کارى ساخته باشد! در کوفه براى تو یاورى ندیدم! تو را به خدا سوگند مرا بر این کار وادار مکن زیرا هنوز آماده مرگ نشده‏ام! ولى این اسب من را براى خود بگیر و ببر. به خدا سوگند هر چه را با آن خواستم، بدان رسیدم و هیچ کس مرا سوار بر آن دنبال نکرد. مگر آن که از او پیشى جستم.

حسین (ع) فرمود: حال که خود براى آمدن با ما تمایلى ندارى، ما را به اسب تو نیازى نیست!» (طبسی،1383،ج3صص248و250)

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۱۴ آبان ۹۱ ، ۰۸:۵۴
سید علی اصغر علوی
دوشنبه, ۸ آبان ۱۳۹۱، ۰۸:۲۱ ق.ظ

روضه به مثابه پیش نیاز (اکسیژن)

 


فکر کردی عاشورا پژوه شدی همه چی حله؟

نه آقاجون

باید بری روضه

 

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۰۸ آبان ۹۱ ، ۰۸:۲۱
سید علی اصغر علوی
يكشنبه, ۷ آبان ۱۳۹۱، ۰۴:۱۵ ب.ظ

فصلی در نگاه امام حسین علیه‌السلام (بخش اول)

درس‌هایی از نگاه‌های امام  در دیدار‌ها
در کربلا نگاه ها، حرکات و همه‌ی نقش ها هوشمندانه و دقیق اند، درکربلا نیروی اضافی وجود ندارد، در کربلا هیچ کس اضافه نیست. عنصر زائد، اضافی، مزاحم وبیکار در کربلای اباعبدالله وجود ندارد. (سنگری،(2)1386، 98). به یک معنا در حادثه‌ی عاشورا هیچ چیز بی دلیل و بی معنا نیست. ( سنگری، 1388، 581).

در گفتگوها عاملی که می توان ردپاهای زیادی از آن یافت "نگاه" هاست. این جا نگاه ها حرف می زند و جهت مندانه از هزار خطابه اثربخش ترند.

            این توصیه را می توان در این فصل به همگان کرد:

            "این جور نیست که همیشه به واژه ها تکیه کنیم، گاهی وقتها سکوت کنید. سکوت کنید و فقط نگاه کنید، ببینید این نگاه ها چقدر می تواند اثر بگذارد. یکی از دوستان عزیز من از روانشناسان کشور است؛ ایشان یک بار به من گفت فلانی هیچ دیده ای که هیچ چیز به اندازه‌ی چشم نمی تواند آدم ها را تنبیه کند و هیچ چیز به اندازه چشم نمی تواند تشویق کند و ایشان مثالی برای من زد وگفت اگر کسی پیش شما بیاید و غیبت کند شما سعی کنید با چشم نگاهش نکنید، محرومش کنید از نگاهتان، سرتان را پایین بیاندازید به یک چیز چشمتان را مشغول کنید، یقین داشته باشید دفعه‌ی دیگر اگر تصمیم گرفت غیبت کند پیش شما نمی‌آید برای این که تأئیدش نکرده اید اما اگر غیبت کرد و با نگاهمان تأئید شد انگیزه را در او ایجاد کرده ایم، او برای غیبت کردن پیش ما می آید؛ هیچ چیز به اندازه‌ی چشم مجازات نمی کند و هیچ چیز به اندازه‌ی چشم تشویق نمی کند واین می تواند در یک سکوت اتفاق بیافتد. پس ما گاهی وقت‌ها سکوت کنیم و از گفتن سخن صرف نظر کنیم هر چند خیلی قشنگ باشد، چه بسا وقتی سخن گفتیم اتفاقی پشت سرش بیفتد که نتوانید جمعش بکنید چون شما نمی‌دانید که در درون و ضمیر کسی که در مقابل شما نشسته است چه اتفاقی دارد می گذرد. یادمان باشد سکوت هنگامی پذیرفته است که موثر باشد گاه نیز به جای سکوت باید سخن گفت وحتی فریاد کشید. (سنگری،(2)1386،صص44-45)

حکیم سهروردی صاحب کتاب عوارف المعارف، تنها درس کسی را سودمند می‌دانست که محضر و نگاه سازنده داشته باشد:"من لا ینفعک لحظُه، لا ینفعک لفظُه" عالمی که محضر و نگاهش انسان را عوض نکند، درسش سودمند نیست، آن که دیدارش مغناطیس نباشد، لفظش هم سودمند نخواهد بود.(جوادی آملی،1386، 229)

"من لا ینفعک لحظه لا ینفعک لفظه"؛ "عالمی که دیدن او شما را سود نرساند و دگرگون نکند، حرف او و سخن او هرگز آموزنده نیست"؛ یعنی کسی که مشاهده‌، رفتار، قیام و قعود او آموزنده نیست، هرگز الفاظ وی آموزنده نیست. شاید بر معلومات حصولی شما بیفزاید، ولی بر مشهودات شهودی شما نمی‌افزاید.

این سخن جناب سهروردی، برداشت از آیات و روایات و فشرده‌اش این است که استاد، گوینده و معلمی که دیدارش آموزنده نباشد، گفتارش آموزنده نیست؛ چون دیدار از انسان در حقیقت سجایای او را روشن می‌کند و کسی که سجایای درونی او با زبان دل نتواند آموزنده باشد، گفتار صناعی، مصنوعی و تصنعی او نیز به تعیین آموزنده نخواهد بود.(جوادی آملی،1386، صص50 و51)

مرحوم علامه رضوان الله تعالی علیه برای پرورش طلاب حوزه‌های علمیه در طلیعه کتاب شریف تحریر نیز مطلبی فرموده‌اند که شایسته‌ است طلاب و دانشجویان دانشگاه‌ها و طلبه‌های حوزه‌های علمی به این سفارش نیز توجه و عمل کنند.

ایشان فرموده‌اند که درس را باید از محضر استاد فرا گرفت و نباید با مطالعه‌ی کتاب و جزوه مغرور شوید و به همان بسنده کنید:"ایاکم و الصّحفیّون"؛ مبادا با صحیفه، نوار، کتاب یا جزوه، از محضر استاد احساس بی نیازی کنید. ادراک محضر استاد و دهان به دهان از او حرف شنیدن و رعایت آداب و مجاورت و برخورد و شفاهی شنیدن آن‌چه استاد شفاهی می‌گوید، ترجیح مشافهت بر مجاورت، همگی برکاتی است که انسان با آن ها رشد می کند. (جوادی آملی،1386، صص50 و51)

به یک معنا بیان "ایاکم و الصّحفیّون" به معنای عدم بسنده به گفت‌و‌گو و دیالوگ است و دقت بر روی  حالات و مباحث غیر کلامی که طبق بیان آیت‌الله جوادی آملی این‌ها "همان برکاتی است که انسان با آن ها رشد می کند."  توجه به عامل "رشد" یعنی توجه به همان بعد "اثر بخشی" کار ؛ که در جایی دیگر آن را در تقابل "کارایی" و "اثر بخشی" به "مشهودات شهودی" و "معلومات حصولی" تعبیر می‌کنند و در ادامه بحث‌ها در امتدا مفهوم رشد که همان اثر بخش است مفهوم "پرورش" را دخیل می‌نمایند و به تبیی آن در منظومه‌ی بحث گفت‌و‌گو از مصادیقی چون "مطالعه‌ی کتاب یا گوش دادن به نوار"  بهره می‌گیرند:

گاهی برخی با مطالعه‌ی کتاب یا گوش دادن به نوار در س‌ها را فرا می‌گیرند. این راه بد نیست، ولی راه و روشی نیست که انسان را بپروراند؛ خلاف ادراک محضر استاد و الگو گرفتن از طرز گفت‌و‌گو، رفتار و گفتار او که بسیار آموزنده و سازنده است. .(جوادی آملی،1386، 50)

"انسان را بپروراند" همان مفهومی است که در بحث رشد نیز از آن سخن گفتیم و این دو محصول ورود عوامل غیر کلامی در گفت‌وگوست که در تقابل گفت‌و گوی عریان و فارغ از بستر و زمینه مثل مطالعه‌ی کتاب یا گوش دادن به نوار و... گفته شد.

صاحب کتاب مهر استاد پس از بیان جایگاه این دست عوامل در اثر بخشی و به تعبیر کتاب رشد و پرورش با بیان مثال‌هایی می‌پردازد که هم برای فهم بهتر مفاهیم گفته شده کمک کننده است و هم بستر ساز جایگاه عومل غیر کلامی مانند نگاه در گفت‌و‌گوست:

از این‌رو دقت بر بزرگانی که آن‌ها را زیارت کرده‌ایم و چگونگی ورود آنان به مدرسه، برخورد آن‌ها با طلبه‌ها ، گفتار، کردار و خروجشان از مدرسه و نیز خداحافظی آن‌ها همگی آموزنده بود. آنان به ما می‌گفتند که در جلسات به همگان نگاه کنید و نگاهتان به شخص معینی نباشد؛ یعنی همان گونه که به قاضی محکمه دستور داده‌اند: "سوِّ  بین المتخاصمین فی لحظک و لفظک"، در ملاحظه و الفاظت بین طرفین دعوا تسویه و عدل را رعایت کن، به استاد درس نیز گفته اند که همه‌ی شاگردانت را نگاه کن تا همگان از دیدن تو یکسان احساس قرب و نزدیکی کنند.(جوادی آملی،1386، 50)

 "...در جلسات به همگان نگاه کنید و نگاهتان به شخص معینی نباشد..." همه و همه توصیه‌هایی است در حوزه هدایت و رهبری اثر بخش یک مجموعه با عوامل غیر کلامی گفت‌گو مثل نگاه.

با این مدخل می‌توان ورود بهتری به بحث نگاه در حوزه‌ی گفت‌گوها و اثر آن بر هدایت و رهبری افراد در عاشورا داشت؛ در ادامه مواردی ذکر خواهد شد که در رهبری امام از مجرای نگاه ایشان اتفاق افتاده است.

همراه باشید...

۱ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۰۷ آبان ۹۱ ، ۱۶:۱۵
سید علی اصغر علوی
شنبه, ۶ آبان ۱۳۹۱، ۱۰:۰۶ ق.ظ

شخصیت شناسی امام عرفه

در کنار همه احساس و عاطفه‌ای که از حسین می‌شناسیم توجه به ابعاد دیگر شخصیت او مهم می‌نماید، اقتدار و جدیت از مؤلفه‌هایی است که سرتاسر کلام حسینی از آن لبریز است حتی در دعای عرفه‌اش، معلوم است با این حسین نمی‌توان سازش کرد، حسین علیه‌السلام جدی‌ترین انسان در عین تمام عاطفه و احساسش هست که به نظر خیلی‌ها این دو احساس سخت و نرم در کنار هم محال است اما حسین علیه‌السلام جمع اضداد است.

این هم بسامد کلماتی است که از سرتاسرش جدیت و صراحت می‌بارد:

 وَ أَنَا أَشْهَدُ [أُشْهِدُکَ‏] یَا إِلَهِی بِحَقِیقَةِ إِیمَانِی وَ عَقْدِ عَزَمَاتِ یَقِینِی وَ خَالِصِ صَرِیحِ تَوْحِیدِی وَ بَاطِنِ مَکْنُونِ ضَمِیرِی وَ عَلَائِقِ مَجَارِی نُورِ بَصَرِی وَ أَسَارِیرِ صَفْحَةِ جَبِینِی‏...

معبودا،من گواهیى‏ مى‏دهم به حقیقت ایمانم، و باور تصمیمات یقینم،و یکتاپرستى بى‏شائبه صریحم و درون پوشیده نهادم...

بسامد کلمات قاطع و کوبنده در متن عرفه

کلمات

                                      تحلیل

گواهی

بی‌پرده و صریح سخن گفتن حتی در روح مناجات حسین‌بن علی جلوه‌گر است. این کلام همان کسی است که تاب دیدن ذره‌ای بی عدالتی و ظلم را ندارد.

لازمه عکس‌العمل و قیام در مقابل بی‌عدالتی‌ها و ظلم‌ها، داشتن این‌چنین روحیه‌ایست، روحیه‌ای که صراحت لهجه‌خود را در دل دعای عرفه هم نشان می‌دهد.

تکرار کلماتی که سرشار از اعتماد، استحکام و انرژی هستند روحیات امام را بهتر به نمایش می‌گذارند.

 

حقیقت

ایمان

عقد

عزم

یقین

خالص

صریح

توحید

 این است همان جدیتی که در خشیت نیز تأثیر می‌کند، همان که پدر بزرگوارش علی در کمیل از خدا در خواست می‌کرد: و هب لی الجد فی خشیتک

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۰۶ آبان ۹۱ ، ۱۰:۰۶
سید علی اصغر علوی