مدیر در مدار کربلا

ساحتی برای گفتمان سازی مدیریت عاشورایی

مدیر در مدار کربلا

ساحتی برای گفتمان سازی مدیریت عاشورایی

سید علی اصغر علوی
طلبه و دانش آموخته مقطع کارشناسی ارشد رشته معارف اسلامی و مدیریت گرایش بازرگانی
تهران- دانشگاه امام صادق علیه‌السلام
پژوهشگر حوزه عاشورا با تکیه بر مسائل مدیریت از سال1385 تاکنون
عنوان پایان‌نامه مقطع کارشناسی ارشد: طراحی الگوی رهبری با الهام از گفتگوهای امام حسین علیه‌السلام در مسیر کربلا

آثار منتشر شده:
مجموعه کتاب‌های زیر خیمه حسین (کتاب‌های کاربردی عاشورا از شهدا تا سیدالشهدا) در 11جلد
جلد اول: سه دقیقه در مقتل گم‌نامی
جلد دوم: ...تا خدمت حسین
جلد سوم: ولعن‌الله شمرا
جلد چهارم: رفاقت به سبک حبیب
جلد پنجم: رقابت به سبک حبیب
جلد ششم: وفا به رنگ کربلا
جلد هفتم: 18 ثانیه با کوثر
جلد هشتم: امام رضا علیه‌السلام، شهید راه علم
جلد نهم: دعوا سر اولویت است
جلد دهم: راه عباس شدن
جلد یازدهم: راز دیدار علم
باغ سیب (سبک زندگی عاشورایی در 6 جلد|موردکاوی اصحاب)
عرشه خدا (سفرکربلا، پیاده‌روی اربعین، اردوهای جهادی)
ضریح قدیمی
آبروی علم(بیانات امام حسین در جمع اندیشمندان به همراه بیان بایسته‌های علمی)
خادم ارباب کیست؟(بایسته‌های خادمین هیات، هیات در تراز انقلاب|کلاس حضرت جون)
روضه‌های ناشناخته کربلا (نخستین مقتل مدیریتی)
تا دانشگاه هویزه(آن‌چه مسئولان و برگزارکنندگان اردوها باید بدانند)
توجیه المسائل کربلا (توجیه‌ها و بهانه‌هایی برای با حسین نبودن!)
راز دیدار علم(دریچه‌ای به حدیث عنوان بصری|ویرایش دوم)
جای خالی عباس (مروری بر رفتارهای تشکیلاتی حضرت عباس سلام‌الله‌علیه)
الی الحبیب (سرمشق‌هایی برای حبیب شدن)
مبانی مدیریت عاشورایی (روش‌شناسی و رویکردها)
الی الحبیب (سرمشق‌هایی برای حبیب شدن)
چای روضه‌دم (درسهایی از چای روضه اباعبدالله)
گنبد مستجاب (تربیت زیر نگاه امام)
تنها علاج، (با امام حسین به همه جا میتوان رسید)
توضیح الرسائل کربلا، (چطور از دل 18 هزار نامه عاشق، 30 هزار قاتل ایجاد شد؟)
امضای کوچک؛ کتابی برای حضرت علی اصغر، نکته‌ها، درس‌ها و آموزه‌های امروزیش

آثار در دست چاپ:
شمریت و حریت
مسلم «ولی امر» است
با خدا در اتاق تشریح
حتی اسبشان نیز
پرواز با بال مگس
امام حسین در خیابانهای کوفه
چند دقیقه گودال
روضه اصحاب چیست؟
نیمه پنهان کربلا
عباس‌آفرین
فتأمل، ملاحظاتی برای خوانش فقه و اصول
مبانی نظام‌مند رزم

alavi_saa313@yahoo.com

۷ مطلب در بهمن ۱۳۹۱ ثبت شده است

يكشنبه, ۲۹ بهمن ۱۳۹۱، ۱۰:۲۲ ق.ظ

مدیریت عاشورایی، نظرسنجی متفاوت

 

نامردی...

ارزیابی مخاطبین بزرگوار نسبت به صحت یا بطلان این نظریه چیست؟

"نامردی است که کسی چای روضه امام حسین علیه‌السلام را بخورد و در عنوان پایان‌نامه‌اش نامی از امام حسین نباشد."

 

اگر درست است چرا؟ و اگر نادرست است چرا؟ ( به قول فقهای استدلالی: والمستند فی ذلک...؟)


راهنمایی: ر.ک. به حدیث "ما اجفاکم للحسین" در همین وب

تذکر: تک تک کلمات دقیق انتخاب شده‌اند، حتی عنوان "عنوان"!

         شما هم دقیق بخوانید و دقیق نظر بدهید!

۱ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۲۹ بهمن ۹۱ ، ۱۰:۲۲
سید علی اصغر علوی
چهارشنبه, ۲۵ بهمن ۱۳۹۱، ۰۴:۲۶ ب.ظ

پیام اجتماعی- سیاسی مُهر کربلا


رد پای تربت- نشان حسین- از تولد تا مرگ!

 

دشمن تلاش کرد وجود مبارک حسین علیه‌السلام را از بین ببرد و حتی پیکر و همه آثارش را محو کند،

از لگدکوب کردن پیکر امام زیر سم اسبان تا تخریب و شخم زدن مزار امام...

تا هیچ اثری از آثار حسین نباشد.

و تربت حسین مبارزه‌ای شد تا خود را در همه جا نشان دهد:

از کام بچه شیرخواره که با مهر کربلا آغاز می‌شود تا در کنار کفن مردگان؛

رد پای تربت- نشان حسین- از تولد تا مرگ!

مهر کربلا حاوی همین پیام بزرگ سیاسی اجتماعی برای اثبات حضور و ایفاگری نقش کلیدی در ذره ذره اعمال عبادی فردی تا اجتماعی است.

همه این احکام برای این است که:

گفتمان حسین گفتمان جاری زندگی است.

 

تحشیه:

یادمان نرود ردپای ایمان را در علم که مولا امیرالمومنین فرمود:

بالایمان یُعمر العلم: به واسطه ایمان دانش آبادان است. (نهج‌البلاغه، خطبه 157)

در هنگامه‌ی علم یادمان نرود توسل و نورانیت حسین را.

-اولین تذکر به خود نویسنده-

در "مدیر در مدار کربلا" باید جایی برای این مباحث هم دید.

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۲۵ بهمن ۹۱ ، ۱۶:۲۶
سید علی اصغر علوی
شنبه, ۱۴ بهمن ۱۳۹۱، ۰۹:۳۸ ق.ظ

تلفیق در آیینه کلام رهبری

نگاهی دسته بندی شده به بیانات رهبری عزیز در وادی علوم انسانی

 

باشد که کلام  رسا و پیام رسای سال84 مقتدا نصب العین‌مان شود:

شکى نیست که بسیارى از علوم انسانى، پایه‌ها و مایه‌هاى محکمى در این‌جا دارد؛ یعنى در فرهنگ گذشته‌ى خود ما. برخى از علوم انسانى هم تولید شده‌ى غرب است؛ یعنى به عنوان یک علم، وجود نداشته، اما غربى‌ها که در دنیاى علم پیشروى کرده‌اند، اینها را هم به وجود آورده‌اند؛ مثل روانشناسى و علوم دیگر.

 

خیلى خوب، ما،

 هم براى سرجمع کردن، مدوّن کردن، منظم کردن و نظام‌مند کردن آنچه که خودمان داریم، به یک تفکر و تجربه‌ى علمى احتیاج داریم،

هم براى مواد و پایه‌هایى که آنها در این علم جمع آورده‌اند، به یک نگاه علمى احتیاج داریم.

منتها گرفتن پایه‌هاى یک علم از یک مجموعه‌ى خارج از محدوده‌ى مورد قبول ما، به معناى قبول نتایج آن نیست. مثل این مى‌ماند که شما یک کارخانه را وارد مى‌کنید، آنها با این کارخانه یک چیز بد درست مى‌کرده‌اند، حالا شما با آن کارخانه، یک چیز خوب درست مى‌کنید؛ هیچ اشکالى ندارد.

 

 

 ما تلفیق بین علوم انسانى غربى و علوم انسانى اسلامى، اگر به معناى مجذوب شدن، دلباخته شدن، مغلوب شدن و جوّ زده شدن در مقابل آن علوم نباشد، قبول داریم و اشکال ندارد. ببینید در علوم انسانى، تفکر ایمانى و میراث عظیم و عمیق شما، به شما چه مى‌گوید.

من به شما بگویم، امروز مهمترین نیاز دنیاى اسلام این است که، آن جوهر اسلام ناب و گوهر تابناک - با شکلى که تهمت بى‌سوادى، تحجّر، مقدس‌مآبى و از زمان عقب ماندن و عقب‌مانده بودن دیگر به آن وارد نیاید - بتواند به اهداف خودش برسد؛ ما در دنیاى اسلام و امت اسلامى این را نیاز داریم. حرکت ملت‌ها به سمت این آرمان‌هاى بلند، آن وقت منطقى خواهد شد؛ آن وقت نخبگان جوامع، خودشان سربازان و بسیجیان این راه خواهند شد.

 

 

اگر شما بتوانید گوهر اسلام ناب و آن درخشندگى‌ها را، به آن شکلى که بتواند در جامه‌ى آراسته‌ى علم، خودش را نشان بدهد، ارائه دهید، کار بزرگى که کرده‌اید، این است که راه را براى ورود نخبگان در این میدان‌ها باز کرده‌اید. آمیزش علم و معنویت، علم و ایمان، علم و اخلاق، آن خلأ امروز دنیاست.

دانشگاه اسلامى، علم و ایمان، علم و معنویت، علم و اخلاق را با هم همراه مى‌کند. علم را مى‌آموزد و جهت‌گیرى علم را از اخلاق و ایمان مى‌گیرد. این که گفتند علم با دین مى‌سازد یا نمى‌سازد، این ندیدن منطقه‌ى نفوذ علم و دین است؛(سخنان مقام معظم رهبری در جمع دانشجویان دانشگاه امام صادق علیه‌السلام)


۱ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰ ۱۴ بهمن ۹۱ ، ۰۹:۳۸
سید علی اصغر علوی
يكشنبه, ۸ بهمن ۱۳۹۱، ۰۷:۰۵ ب.ظ

محصول حسینی شدن

 

حسینی شدن باید محصول خود را در همه شئون زندگی نشان بدهد، حتی شأن دانشجویی و ساحت علم

 

اگر امام حسین را ورودی دل‌ها قرار دادیم باید در خروجی نیز رد پایی از او دید

و الا دل‌ها با امام حسین ارتباطی نگرفته است.

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۰۸ بهمن ۹۱ ، ۱۹:۰۵
سید علی اصغر علوی

فقه الحبیب(تأملی مسأله محور در جمله کلیدی امام به حضرت حبیب)

لِلّهِ درک یَا حَبیب لَقَدْ کُنْتَ فَاضِلاً تَخْتِمُ الْقُرآنَ فِی لَیْلَة وَاحِدَة!!

حبیب خدا تو را پاداش نیک دهد، تو مرد دانشمند و بافضلی بودی و در یک شب یک ختم قرآن می‌نمودی! (جمله امام حسین علیه السلام پس از شهادت حبیب)

مسأله

فرضیه: پاسخ ابتدایی حاصل از مذاق فقهی

مؤید(اثبات)

نتیجه

حضرت این جمله را کجا فرمود؟

در کربلا(مفهوم مخالف: پس در مدینه امام به ستایش  قاریان نپرداخت)

"یک عده بغل دست حسین هم نشسته بودند. نقشه دستشان نبود؛ اشتباه کردند. کی می‌تواند بگوید عبدالله‌بن‌عباس و عبدالله‌بن‌جعفر از اسلام و از محبت خاندان پیغمبر نصیبی نداشتند؟ این‌هایی که در دامان آل پیغمبر بزرگ شده بودند، اما نقشه عوضی دست‌شان بود.

نمی‌دانستند آن سرزمینی که باید از آن دفاع بشود و آن نقطه‌ای که باید برایش فداکاری بشود کجاست.

نشستند در مدینه به امید آن‌که چهارتا مساله بگویند. اسلام مجسم را، قرآن ناطق را، حسین فاطمه را تنها گذاشتند." (اشک باید رازدار باشد، صفحه 14)

حتی تفسیر قرآن در کنار حسین معنا می‌یابد و نه در مدینه.

تفسیرِ قرآنِ حبیب است که شنیدن دارد نه تفسیر مفسران مدینه‌نشین.

ما تشنه‌ی شنیدنِ تفسیرِ کربلایی قرآنیم و نه تفسیر مدنی...

تفسیر قرآن عاشورا، تفسیر طوفانی آیه‌هاست نه تفسیر عزلت‌نشینی و راحت‌طلبی.

کی به حبیب فرمود؟

روز عاشورا

رساندن "قَالُوا رَبُّنَا اللَّهُ" به فراز " ثُمَّ اسْتَقَامُوا" کاری کربلایی است و الا در غدیر بودند آن‌ها که تنها "یاعلی گفتند و عشق آغاز شد" ولی این عشق، آن‌ها را به کربلا نرساند:

إِنَّ الَّذِینَ قَالُوا رَبُّنَا اللَّهُ ثُمَّ اسْتَقَامُوا تَتَنَزَّلُ عَلَیهِمُ الْمَلَائِکَةُ أَلَّا تَخَافُوا وَلَا تَحْزَنُوا وَأَبْشِرُوا بِالْجَنَّةِ الَّتِی کُنْتُمْ تُوعَدُونَ(فصلت/30)

به یقین کسانی که گفتند: «پروردگار ما خداوند یگانه است!» سپس استقامت کردند، فرشتگان بر آنان نازل می‌شوند که: «نترسید و غمگین مباشید، و بشارت باد بر شما به آن بهشتی که به شما وعده داده شده است!

زلالِ غدیر را به کربلا رساندن دستاورد عمر هشتاد ساله‌ی حبیب است و نماد استقامت بر این قول حق.

 

قرآن را تا کربلا کشاندن

همراهی قرآن و عترت

حبیب در آن موقع چند ساله بود؟

80 ساله

استقامت

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

راز عاشورایی شدن و درس بزرگ دوستی در این وادی شگفت اتصال ابتدای آیه به امتداد آن است:

"...قَالُوا رَبُّنَا اللَّهُ" را بلافاصله با" ثُمَّ اسْتَقَامُوا" خواندن و عمل کردن!

از اول رفاقت با علی وآلش بودن و تا آخر هم ماندن

مانند حبیب هشتاد سال با این خانواده بودن و استمرار دوستی خویش را نشان دادن

حبیب مصداق "قَالُوا رَبُّنَا اللَّهُ "در غدیر بود به پای حرفی خدایی و رساندن آن به "ثُمَّ اسْتَقَامُوا" در کربلا

  إِنَّ الَّذِینَ قَالُوا رَبُّنَا اللَّهُ ثُمَّ اسْتَقَامُوا فَلَا خَوْفٌ عَلَیهِمْ وَلَا هُمْ یحْزَنُونَ(الأحقاف/13)

کسانی که گفتند: «پروردگار ما الله است»، سپس استقامت کردند، نه ترسی برای آنان است و نه اندوهگین می‌شوند.

 

آیات را کامل و مجموعه وار دیدن...

صدر و ذیل آیات را با هم خواندن و نیز با هم عمل نمودن...

"قَالُوا رَبُّنَا اللَّهُ" را با "ثُمَّ اسْتَقَامُوا" دیدن، آن‌چه عده‌ی زیادی آن زمان این‌گونه ندیدند و از نسلشان امروز هم زیاد است!

تا هشتاد سالگی، تا آخر خط

رقابت بر سر ارزش ها تا آخر عمر

 

عاقبت به خیری

در تاریخ، هشتاد سال پر فراز و نشیب را سالم طی کردن مهم است

کسی که هشتاد سال برایش همه جور فرصت گناهی مهیا بوده و گناه نکرده...

این قصه خیلی بالاتر از شهادت یک جوان نوپاست؛ یک عمر با حسین و قرآن نفس کشیدن

یک عمر شهید بودن و نهایتا در کربلا شهید شدن.

این میدان هشتاد ساله مرد رقابت می طلبد، یکی مثل حبیب پسر مظاهر را.

 

قبل از  این که شهید بشیم، یک عمر شهید باشیم،80سال!

شهید که "باشیم" خودش مقدمه می‌شود تا شهید هم "بشویم"، انشاءالله

پیر غلامی

گاه سخن از یک جوان است؛

جوانی که شاید هنوز مجال و فرصتی برای گناه پیدا نکرده

اما اینجا سخن از پیرمردی است که هزار موقعیت و فرصت داشته اما ...

باز نوکری امام حسین را انتخاب کرده.

 

اگر جوان بود چه می کرد؟  راستی! ما که جوانی چه می کنیم؟

پایه های رقابت حبیب هم در جوانی بنا گذاشته شد.

همراه علی در صفین و نهروان رقابت کردن، مقدمه ای شد برای رقابت در کربلا.

حبیب یعنی رقابت در سبک زندگی، آن هم تا آخر خط.

شاخص فضیلت حبیب چه بود؟

اهل قرآن بودن و درک شبرا؟ زیرا...مام یعنی دو چیزقرآن و شب می دانست در جمله کلیدی پایانی به حبیب از فضیلت تلاوت شبانه مستمر حبیب نام برد: فضیلت در آین

از تمام فضیلت هایی که امام در مورد حبیب می دانست در جمله کلیدی پایانی به حبیب از فضیلت تلاوت شبانه مستمر حبیب نام برد: لَقَدْ کُنْتَ فَاضِلاً (چرا؟ زیرا...)تَخْتِمُ الْقُرآنَ فِی لَیْلَة وَاحِدَة!!

فضیلت در آینه این جمله امام یعنی دو چیز: درک حقیقت قرآن و شب

راز تشویق امام؟

در تاریخ قاری زیاد بودند.

خیلی‌ها نشستند یک عمر قرآن خواندند اما درباره‌شان کسی نفرمود:

لِلّهِ درک یَا فلان!

 لَقَدْ کُنْتَ فَاضِلاً تَخْتِمُ الْقُرآنَ فِی لَیْلَة وَاحِدَة!

حبیب در زندگی چه می کرد که شایسته "دمت گرم" امام حسین شد؟ لِلّهِ درک یَا حَبیب ...

 

این جمله را امام در دل میدان به حبیب فرمود، نه در مدینه راحتی و عافیت!

هم با قرآن هم با حسین.

حبیب در کربلا قرآن خواند نه در عزلت مدینه.

 

حبیب مدل زندگی جامع با قرآن و عترت است، قرآن و حسین در افق عاشوراییان

 

علت تشویق؟

انگیزش برای حرکت به سمت فضیلت ها

و نیز بیان قانون تشویق امام: هرکس این گونه باشد لایق سپاس امام می شود

لِلّهِ درک یَا حَبیب (چرا؟ چون...) لَقَدْ کُنْتَ فَاضِلاً تَخْتِمُ الْقُرآنَ فِی لَیْلَة وَاحِدَة!!

پس هرکس که فضیلت تو را دارد لله درک...

تشویق را با علت ذکر نمود تا بیان راه نیز کرده باشد نه فقط تشویق بدون علت از یک نفر، تشویقی از یک نگاه و روش زندگی با نمایندگی حضرت حبیب

بیان روشی برای تشویق هدفمند و انگیزاننده زیر دستان برای حرکت

سبک زندگی منتهی به این تشکر امام؟

پشت بعضی دعا‌‌‌های طلب شهادت، یک جور فرار از کار وتکلیف است؟!: سریع تر شهید شویم تا راحت شویم!

اما دعا کن قبل از  این که شهید بشیم، یک عمر شهید باشیم،80سال!

شهید که "باشیم" خودش مقدمه می‌شود تا شهید هم "بشویم"،

 

رقابت در شهادت از اولین موضوعاتی است که برای شهدا به ذهن می‌رسد.

اما شهادت یک نقطه نیست.

اول: اللهم اجعل محیای محیاست، دوم: ...مماتی ممات محمد وآل محمد است.

اول رقابت در زندگی است، آن‌گاه رقابت در شهادت.

سبک زندگی حبیب: استمرار در زندگی و انس با قرآن و عترت(کنت...تختم)

فرایند رشد یک شبه نیست، یک جریان است نه یک نقطه

امتیاز حبیب؟

پویایی زندگی

رصد لحظه ها و درک موقعیت ها

و جامعیت

حبیب به کربلا متصل است، به حسین، به قرآن؛ او دیگر یک شخص نیست.

و کسی که به این پشتوانه عظیم برسد همه جانبه است و منشا هزار رنگ و نقش و تصویر...

اشخاص توحیدی چنین اند. انسان را در الگوگیری محدود در خود نمی کنند و از خود عبور می‌دهند، تو را در تمام ابعاد وجودی زندگی بالا خواهند برد، رشدی همه جانبه.

آیات را کامل و مجموعه وار دیدن...

صدر و ذیل آیات را با هم خواندن و نیز با هم عمل نمودن...

"قَالُوا رَبُّنَا اللَّهُ" را با "ثُمَّ اسْتَقَامُوا" دیدن، آن‌چه عده‌ی زیادی آن زمان این‌گونه ندیدند و از نسلشان امروز هم زیاد است!

" لِیتَفَقَّهُوا فِی الدِّینِ " را با " وَلِینْذِرُوا قَوْمَهُمْ إِذَا رَجَعُوا إِلَیهِمْ " درک کردن

آیات را منظومه‌وار دیدن،

همه و همه فضل حبیب است و دین شناسی او.

 

سلوک حبیب؟

اراده و عزم

 

هر بار به تابلوی کلام امام و شب های لبریز از بیداری حبیب با قرآن خیره می شوی

تلألو درخشان کارش چشمانت را بی تاب می کند.

و مگر دیگر چشمان بی تاب بهانه خواب خواهند گرفت؟

هرچه عزم و اراده با حبیب و اعتقاد به او بیشتر باشد بیشتر بهره خواهی برد.

 

تو بگو کربلا یک اسطوره ...

تو بگو حبیب شخصیتی خیالی و افسانه ای مثل قهرمان داستان ها...

اما کافی است همین یک جمله در وصفش بیاید بالای سردر اتاق کار

بشود عبارت ورودی محل مطالعه:

لِلّهِ درک یَا حَبیب لَقَدْ کُنْتَ فَاضِلاً تَخْتِمُ الْقُرآنَ فِی لَیْلَة وَاحِدَة!!

آن وقت خواب از چشمان همه رخت خواهد بست.

 

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۰۷ بهمن ۹۱ ، ۱۰:۱۰
سید علی اصغر علوی

فراتر از علم، احیای انگیزه عاشقانه

پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) فرمودند: «العلم علمان؛ علم الأدیان و علم الأبدان» ( بحارالأنوار، ج1، ص220)

 همگان، حدیث یاد شده را این‏گونه می‏فهمند که علم ابدان، علومی است که پیوند مستقیم با بدن دارد، مانند پزشکی، داروسازی و...، یا به شکلی برای تأمین نیازهای بدنی به کار می‏آید؛ مانند زمین‏شناسی، گیاه‏شناسی، جانورشناسی، کشاورزی، دامداری و... . علم ادیان نیز از علومی است که به دین ارتباط دارد؛ مانند فقه، فلسفه، کلام و تفسیر.

لیکن عارفان متفکّر، این حدیث را به گونه‏ای دیگر تبیین می‏کنند و هر سخن و حدیثی در بیان عارفان، رنگ و بویی تازه می‏یابد. به نظر عارف، فهمیدنی‏های حصولی و دانش‏های مفهومی مربوط به علم ابدان است؛ ولی یافته‏های حضوری و چشیدن‏های شهودی، مربوط به علم ادیان است. از این منظر، حکیم، مفسّر، متکلّم و فقیه با بدن سروکار دارند؛ امّا عارف عاشق با جان سروکار دارد. علم ادیان، یافتنی‏هاست؛ زیرا دین، متن واقعیت و حقیقت است، نه مفهوم. بنابراین، عاشق با علم ادیان پیوند دارد؛ چنان‏که حکیم با علم ابدان مأنوس است.

بشوی اوراق اگر همدرس مایی  که درس عشق در دفتر نباشد

پس، انسان تا می‏فهمد و با علم انس گرفته است، با بدن سر و کار دارد و هنگامی که حقیقت را می‏یابد و با معلوم مرتبط است، با دین به سر می‏برد. او زمانی به واقع دین می‏رسد که یافته باشد.

 

سالار شهیدان، پس از بررسی وضعیت جهان اسلام، دریافت که صرف علم و استدلال حصولی خواهانی ندارد و بازار سخنان حکیمانه، تألیف و تدریس کتاب‏های علمی و تدریس فقه و کلام و تفسیر، کاسد و راکد است. همه این راه‏ها را امامان پیشین پیموده بودند و خود او نیز بیست سال آن را آزموده بود.

آن حضرت عملا  فرمودند: در این زمانه، اندیشه حصولی خواهان ندارد و گوش مردم از شنیدن سخنان عالمانه خسته شده است؛ امّا ندایی از درون، آن‏ها را به آخرت فرا می‏خواند و سامعه باطنی آن‏ها منتظر دریافت صدای هاتف غیبی است. اکنون آنچه جایش خالی است و جهان انتظار آن را می‏کشد، انگیزه است؛ انگیزه‏ای برخاسته از عشق و عاطفه، نه صرف عقل و منطق. با این چراغ می‏توان جهان را روشنایی بخشید و خفتگان را بیدار کرد.

سالار شهیدان، اندیشه مردم را با انگیزه عاشقانه هماهنگ نمود و عقل جهانْ بین را در پرتو نور عشق احیا کرد. کسی که رهبری خویش را به دستان توانای عشق می‏سپارد، مست شراب ناب توحید می‏شود و در راه انجام فرمان‏های الهی، همه دشواری‏ها و خطرها را به جان می‏خرد. (شکوفایی عقل در پرتو نهضت حسینی، حضرت آیت‌الله جوادی آملی، صفحه 214)

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۰۲ بهمن ۹۱ ، ۰۹:۱۷
سید علی اصغر علوی
دوشنبه, ۲ بهمن ۱۳۹۱، ۰۹:۰۶ ق.ظ

زندگی به سبک شهید؛ زندگی به رنگ زیارت


شهادت یک حادثه نیست، یک نقطه نیست...یک جریان است،

راه عباس شدن

و فقط در تجلی تیر و خون و شمشیر و ... خلاصه نمی‌شود.

راز شهادت، تلاش است که در امتداد خودش به جایزه شهید شدن می‌انجامد،

اصل شهادت در همان جهاد و مبالغه در مجاهدت است،( وَ أَعْطَیْتَ غَایَةَ الْمَجْهُودِ) که به دنبالش شهادت است: ...فَبَعَثَکَ اللَّهُ فِی الشُّهَدَاءِ

شهادت برای دل خوشی مجاهدان است، در پایان خط زندگی دنیا؛ این طور اگر در بستر هم بمیری شهیدی.(قَالَ رَسُولُ اللَّهِ ص‏ أَلَا مَنْ مَاتَ‏ عَلَى‏ حُبِ‏ آلِ مُحَمَّدٍ مَاتَ‏ شَهِیدا  (کشف الغمة فی معرفة الأئمة (ط - القدیمة)، ج‏1، ص: 107)) .

شهادت یک سبک زندگی است.(سبک زندگی نه سبک مرگ)

×××××

فرمول شهادت:
أَشْهَدُ أَنَّکَ ...شهادت می‌دهم:

قَدْ بَالَغْتَ فِی النَّصِیحَةِ: تو براستی کوشش خود را در خیرخواهی کردی

وَ أَعْطَیْتَ غَایَةَ الْمَجْهُود:ِ و نهایت تلاش خود را در این راه بذل کردی.

نتیجه: فَبَعَثَکَ اللَّهُ فِی الشُّهَدَاءِ :پس خدایت تو را در زمره شهیدان مبعوث کرد.

(برداشتی از برادر علی ملاکاظمی)

فرمول شهادت دو رکن دارد:

1- خیر خواهی متعالی

2- تلاش و مجاهدت عالی

×××××

این نظام، همیشه جواب خواهد داد.

در زیارت حضرت مسلم هم این فراز ها هست:

قد بلغت درجه الشهدا:

بما نصحت لله و لرسوله

مجتهدا بذلت نفسک

×××××

برای رسیدن به درجه شهدا باید به این فراز عمل کرد:

ناصح و خیر خواه دیگران بودن

قَدْ بَالَغْتَ فِی النَّصِیحَةِ

زیارت ناحیه هم صدای این حقیقت است: ویژگی امام حسین همین بود:کنت للامه ناصحا

این که دنبال این باشی که دست همه را بگیری حتی اگر بی دست باشی مثل ساقی...

و چون سید الشهدا از همه راغب تر بود "سید" الشهدا شد

مدادالعلما افضل است چون این مداد تو را در راه می‌آورد.

(گزیده‌ای از کتاب "راه عباس شدن" از مجموعه کتاب‌های باغ سیب؛ زیر خیمه حسین علیه‌السلام)

 

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۰۲ بهمن ۹۱ ، ۰۹:۰۶
سید علی اصغر علوی