مدیر در مدار کربلا

ساحتی برای گفتمان سازی مدیریت عاشورایی

مدیر در مدار کربلا

ساحتی برای گفتمان سازی مدیریت عاشورایی

سید علی اصغر علوی
طلبه و دانش آموخته رشته معارف اسلامی و مدیریت
تهران- دانشگاه امام صادق علیه‌السلام
پژوهشگر حوزه عاشورا با تکیه بر مسائل مدیریت از سال1385 تاکنون
عنوان پایان‌نامه مقطع کارشناسی ارشد: طراحی الگوی رهبری با الهام از گفتگوهای امام حسین علیه‌السلام در مسیر کربلا

آثار منتشر شده:
مجموعه کتاب‌های زیر خیمه حسین (کتاب‌های کاربردی عاشورا از شهدا تا سیدالشهدا) در 11جلد
جلد اول: سه دقیقه در مقتل گم‌نامی
جلد دوم: ...تا خدمت حسین
جلد سوم: ولعن‌الله شمرا
جلد چهارم: رفاقت به سبک حبیب
جلد پنجم: رقابت به سبک حبیب
جلد ششم: وفا به رنگ کربلا
جلد هفتم: 18 ثانیه با کوثر
جلد هشتم: امام رضا علیه‌السلام، شهید راه علم
جلد نهم: دعوا سر اولویت است
جلد دهم: راه عباس شدن
جلد یازدهم: راز دیدار علم
باغ سیب (سبک زندگی عاشورایی در 6 جلد|موردکاوی اصحاب)
عرشه خدا (سفرکربلا، پیاده‌روی اربعین، اردوهای جهادی)
ضریح قدیمی
آبروی علم(بیانات امام حسین در جمع اندیشمندان به همراه بیان بایسته‌های علمی)
خادم ارباب کیست؟(بایسته‌های خادمین هیات، هیات در تراز انقلاب|کلاس حضرت جون)
روضه‌های ناشناخته کربلا (نخستین مقتل مدیریتی)
تا دانشگاه هویزه(آن‌چه مسئولان و برگزارکنندگان اردوها باید بدانند)
توجیه المسائل کربلا (توجیه‌ها و بهانه‌هایی برای با حسین نبودن!)
راز دیدار علم(دریچه‌ای به حدیث عنوان بصری|ویرایش دوم)
جای خالی عباس (مروری بر رفتارهای تشکیلاتی حضرت عباس سلام‌الله‌علیه)
الی الحبیب (سرمشق‌هایی برای حبیب شدن)
مبانی مدیریت عاشورایی (روش‌شناسی و رویکردها)
الی الحبیب (سرمشق‌هایی برای حبیب شدن)
چای روضه‌دم (درسهایی از چای روضه اباعبدالله)
گنبد مستجاب (تربیت زیر نگاه امام)
تنها علاج، (با امام حسین به همه جا میتوان رسید)
توضیح الرسائل کربلا، (چطور از دل 18 هزار نامه عاشق، 30 هزار قاتل ایجاد شد؟)
امضای کوچک؛ کتابی برای حضرت علی اصغر، نکته‌ها، درس‌ها و آموزه‌های امروزیش

آثار در دست چاپ:
شمریت و حریت
مسلم «ولی امر» است
با خدا در اتاق تشریح
حتی اسبشان نیز
پرواز با بال مگس
امام حسین در خیابانهای کوفه
چند دقیقه گودال
روضه اصحاب چیست؟
نیمه پنهان کربلا
عباس‌آفرین
فتأمل، ملاحظاتی برای خوانش فقه و اصول
مبانی نظام‌مند رزم

بایگانی

وَ لَعَنَ اللَّهُ الْمُمَهِّدِینَ‏ لَهُمْ بِالتَّمْکِینِ مِنْ قِتَالِکُم‏...

به کوچکی نقشی که به عهده داری نگاه نکن، نگاه کن مسئولیت تو کدام خیمه‌گاه را "آماده‌تر" می‌کند؟

همه نقش‌ها لازم و ملزوم‌اند، این سرفصل را در جان روضه‌ها باید دید، با روضه بهتر می‌شود "اثر نقش‌ها" را باور کرد.

برای نبرد باید "زمینه‌ها" را آماده کرد، همه می‌دانند بدون "پشتیبانی" قوی طرحی انجام نمی‌شود! این قصه از کلان تا خرد، از کل تا جزء مصداق دارد:

مثلا برای لگدکوب کردن بهتر پیکر یک دشمن باید اسب‌ها را تجهیز کرد، این زحمت به عهده نیروهای پشت صحنه  خواهد بود، برادران با اخلاص "ستادی" که کسی آن ها را در میدان نمی‌بیند ولی از نیروهای "صفی" پشتیبانی می‌کنند!

 فلذا این نقش‌ها لازم است: اسرجت، الجمت...

یا مثلا برای قوت قلب فرمانده باید همکاری کرد و الا امثال عمر سعد آن قدر جرئت ندارد که اولین تیر را در چله کمان بگذارد و جماعتی را شاهد بگیرد که نبرد را او آغاز کرده است. این زحمت بر عهده نقش‌های "سیاهی لشکر" است، نقش‌هایی برای دل‌گرمی فرماندهان: شایعت، بایعت، تابعت...

به کوچکی نقشی که بر عهده داری نگاه نکن...

عجیب نیست اگر در زیارت مطلقه چهارم امام حسین در مفاتیح سه دسته با هم لعنت می‌شوند:

1- قاتلان امام(لَعَنَ اللَّهُ مَنْ قَتَلَکَ)

2-شریکان در قتل (لَعَنَ اللَّهُ مَنْ شَرِکَ‏ فِی‏ دَمِکَ‏)

3-ساکتان و راضیان با قتل (‏لَعَنَ اللَّهُ مَنْ بَلَغَهُ ذَلِکَ فَرَضِیَ بِهِ )

إِنَّا إِلَى اللَّهِ مِنْ ذَلِکَ بَرِی‏ءٌ. (کامل الزیارات، النص، ص: 205)

چه نقش‌های دقیقی! همه در این بازی دخیل‌اند و از آن سهمی دارند

و هنوز قصه ادامه دارد، به اردوگاهت نگاه کن!

سیاهی لشکر کدام سپاهی؟

 

سرفصل‌های مرتبط:

گذرواژه "تشکیلات عاشورایی":این‌جا

گذرواژه "تأملی دربازه نقش‌ها": این‌جا

 

۵ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰ ۰۹ آذر ۹۲ ، ۱۶:۵۷
سید علی اصغر علوی

مستکبر هیچ وقت معتدل نیست: حتی اگر سر امام حسین را ببُری و برایش ببَری

مستکبر همیشه دنبال بهانه است: با کوچک‌ترین بهانه سر خدوم‌ترین اعضا و نیروهایش را هم خواهد برید!

مستکبر هیچ وقت قابل اعتماد نیست...

کربلا را دوباره باید دید:

 سنان بن انس سر مبارک امام حسین را در حالى نزد ابن زیاد آورد که این شعر را میخواند:

1- یعنى رکاب‏ مرا پر از نقره و طلا کن، زیرا من پادشاه محجوب و محترمى را کشته‏ام.

2- من شخصیتى را شهید نموده‏ام که از لحاظ مادر و پدر و حسب و نسب بهترین مردم میباشد.

عبید اللَّه بن زیاد به سنان گفت: واى بر تو! اگر میدانستى که حسین از نظر پدر و مادر بهترین مردم است پس چرا او را شهید نمودى!؟ سپس دستور داد تا گردن سنان را زدند و بدوزخش روانه کردند.

وَ أَقْبَلَ سِنَانٌ لَعَنَهُ اللَّهُ حَتَّى أَدْخَلَ رَأْسَ الْحُسَیْنِ بْنِ عَلِیٍّ ع عَلَى عُبَیْدِ اللَّهِ بْنِ زِیَادٍ لَعَنَهُ اللَّهُ وَ هُوَ یَقُولُ-

امْلَأْ رِکَابِی‏ فِضَّةً وَ ذَهَباً

إِنِّی قَتَلْتُ‏ الْمَلِکَ الْمُحَجَّبَا

قَتَلْتُ خَیْرَ النَّاسِ أُمّاً وَ أَباً

وَ خَیْرَهُمْ إِذْ یُنْسَبُونَ نَسَباً

فَقَالَ لَهُ عُبَیْدُ اللَّهِ بْنُ زِیَادٍ وَیْحَکَ فَإِنْ عَلِمْتَ أَنَّهُ خَیْرُ النَّاسِ أَباً وَ أُمّاً لِمَ قَتَلْتَهُ إِذاً فَأَمَرَ بِهِ فَضُرِبَ عُنُقُهُ وَ عَجَّلَ اللَّهُ بِرُوحِهِ إِلَى النَّار(الأمالی( للصدوق)، النص، ص: 164)

 

نیز:

خصوصیات و شاخص‌های رفتاری مستکبر در آینه کلان رهبری عزیز:این‌جا

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۰۴ آذر ۹۲ ، ۲۲:۱۵
سید علی اصغر علوی
دوشنبه, ۴ آذر ۱۳۹۲، ۰۶:۱۴ ق.ظ

مسئولیت حضور: درسی از جنس مسئولیت‌پذیری

بی‌تفاوتی ممنوع حتی در دیدن و شنیدن!

سه نمونه (موردکاوی) عجیب در کربلا (الهام‌بخش در بحث نقش‌ها و نیز جایگاه تشکیلاتی حضور فرد):

نمونه اول: چرا بر سیاهى لشکرشان افزودى؟ (داستانی از عطاء بن ابى رباح [مفتى اهل مکّه، وفات یافته سال 114 ه. ق‏] مى‏گوید: مردی را دیدم کور شده بود، او در سپاه عمر سعد در کربلا حضور داشت، از او پرسیدم: «چرا چشمانت کور شده است؟» گفت: من در کربلا در روز عاشورا (در میان لشکر عمر سعد) حاضر بودم، ولى نه نیزه‏اى انداختم، و نه شمشیر زدم و نه تیرى افکندم‏...)

نمونه دوم و سوم: تماشا ممنوع! (داستان هرثمةبن سلیم و عبیدالله‌بن‌حر)

تبیین و توضیح:

نمونه اول: داستان سیاهی لشکر و مرد نابینا و نقش عجیب او در سپاه عمر‌سعد

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۰۴ آذر ۹۲ ، ۰۶:۱۴
سید علی اصغر علوی

شکر خدا را که در پناه حسینیم

عالم از این خوب‌تر پناه ندارد

دریافت فایل گزارش طرح روایت مصور: این‌جا

دریافت فایل ارائه شده در خیمه‌گاه: این‌جا

وب "روضه‌خوان"(مرتبط و پشتیبان): این‌جا

وب "طلبه-دانشجو در مدار نجف"(برای نجف): این‌جا

تأملی در منازل  کاروان حسینی: این‌جا

محورهای گزارش در یک نگاه:

1-مقدمه

2-محورهای اصلی طرح روایت مصور عاشورا

3-موضوعات روایت گری

4-واکاوی یک موضوع: زندگی به سبک خیمه گاه سرفصل هایی از سبک زندگی کربلایی (اشاراتی از مباحث مطرح شده در خیمه گاه)

5-بحثی در روش شناسی روایت مصور(برای راویان آینده):تدبر در کربلا، روشی در عاشوراپژوهی

6-شعار طرح: حل مسائل زندگی با رویکرد عاشورایی

7-وب "مدیر در مدار کربلا" بستری برای مراجعه زوار بعد از سفر کربلا برای ادامه سرفصلهای روایت مصور خیمه گاه: http://modirekarbala.ir/

8-روایت مصور خیمه گاه به روایت تصویر

(گزارش تصویری طرح روایت مصور عاشورا)

9-پیشنهاداتی برای ارتقای بیشتر


۹ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰ ۰۳ آذر ۹۲ ، ۱۸:۵۳
سید علی اصغر علوی

با تشکر از اشاره برادر‌بزرگوار‌حضرت‌حجت‌الاسلام‌و‌المسلمین دکتر‌سید‌منذر‌حکیم، (مدیر کل پژوهش مجمع جهانی اهل بیت و عضو هیئت علمی معاونت بین‌الملل بعثه مقام معظم رهبری و پایه‌گذار گروه علمی تربیتی "فقه خانواده" در جامعة المصطفی العالمیة)  که با زاویه نگاهشان نظام جدیدی به فیش‌های پراکنده عاشورایی‌مان دادند:

تاکنون صرفا با سوز و گداز این تعبیر را از مقاتل شنیدیم: "امام به همراه خانواده‌اش به کربلا آمد"، اما چرا امام حسین خانواده‌اش را با خود همراه کرد؟

اصلا چرا همه ائمه باید از یک خانواده باشند؟ ظاهرا از پدر و مادری معصوم و خانواده‌ای نورانی زمینه و بستر بهتری برای این اتفاق مبارک و امتداد امامت فراهم است: آغاز دریچه‌ای برای ورود به بحث خانواده در کلیدواژه "اهل بیت"

v      در زیارات بر روی این مفهوم تکیه می‌کنیم، شهادت می‌دهیم بر پاکی امام و این که از یک دامن پاک تربیت شده بود، نتیجه این تبار پاک هم پاکی و سلامت زمین مبارکشان شد: "أَشْهَدُ أَنَّکَ طُهْرٌ طَاهِرٌ مُطَهَّرٌ مِنْ طُهْرٍ طَاهِرٍ مُطَهَّرٍ طَهُرْتَ- وَ طَهُرَتْ أَرْضٌ أَنْتَ بِهَا وَ طَهُرَ حَرَمُک‏"( کامل الزیارات، النص، ص: 235)

آری انسان سالمی که در خانواده سالمی تربیت شده محیط را هم تحت تأثیر قرار می‌دهد و پدیده‌های پیرامونی را هم سالم‌سازی می‌کند.

v      سرآغاز زیارت عاشورا سلام بر جزء جزء خانواده و سلاله امام حسین است، شناسنامه‌ای در قالب زیارت‌نامه:" السَّلَامُ عَلَیْکَ یَا ابْنَ رَسُولِ اللَّهِ السَّلَامُ عَلَیْکَ یَا خِیَرَةَ اللَّهِ وَ ابْنَ خِیَرَتِهِ السَّلَامُ عَلَیْکَ یَا ابْنَ أَمِیرِ الْمُؤْمِنِینَ وَ ابْنَ سَیِّدِ الْوَصِیِّینَ السَّلَامُ عَلَیْکَ یَا ابْنَ فَاطِمَةَ سَیِّدَةِ نِسَاءِ الْعَالَمِین"‏ این است عقبه نورانی بزرگ عاشورا آفرین، حضرت حسین علیه‌السلام.

v      در سمت مقابل، در زیارت عاشورا هم سخن از تبار و دودمان است نه یک شخص. این خانواده‌ها هستند که ایفا‌گر این نقش تربیتی(مثبت یا منفی) هستند: خاندان و آل‌زیاد و آل‌مروان:"  فَلَعَنَ اللَّهُ آلَ زِیَادٍ وَ آلَ مَرْوَانَ وَ لَعَنَ اللَّهُ بَنِی أُمَیَّةَ قَاطِبَة... آلَ أَبِی سُفْیَانَ وَ آلَ زِیَادٍ وَ آلَ مَرْوَانَ إِلَى یَوْمِ الْقِیَامَة " این جا نیز ردپای نقش خانواده قابل توجه است. بررسی مجدد قاتلان امام و اشقیای صحنه کربلا از این دریچه مهم می‌نماید: بررسی فضای تربیتی خانوادگی آن‌ها و نیز بحث محیط رشد آنها ظرفیت‌های جدیدی برای پژوهش ایجاد می‌کند.(فتأمل!)

v      امام در سخن معروف خود پس از جمله معروف " هَیْهَاتَ‏ مِنَّا الذِّلَّةُ " به سرفصل مهمی اشاره می‌کند: این خانواده و تربیت عاشورایی حسین است که به او این احساس عاشوایی و انقلابی را هدیه داده است، حسین هر چه دارد از تربیت خانوادگی و دامن‌های پاک است و در سمت مقابل یک ناپاک فرزند یک ناپاک:" اى عصرها و نسل‏ها! بهوش که این فرومایه و فرزند فرومایه، اینک مرا میان دو راه و دو انتخاب قرار داده است: بر سر دو راهى ذلّت پذیرى و تسلیم خفّت‏بار در برابر فرومایگان و بیدادگران حاکم، و یا مرگ پر افتخار و با عزّت و سرفرازى! و چقدر دور است از ما که ذلّت و خوارى را برگزینیم. خدا و پیامبر او و ایمان‏آوردگان و روشنفکران و دامانهاى پاک و رگ و ریشه‏هاى پاکیزه و مغزهاى روشن اندیش و غیرتمند و جانهاى ستم ستیز و با شرافت نمى‏پذیرند که ما فرمانبردارى فرومایگان و استبدادگران پست و رذالت پیشه را بر شهادتگاه رادمردان و آزادمنشان مقدّم بداریم.از این رو بهوش باشید که من با همین خاندان و با این یاران اندک و با وجود پشت به حقّ و عدالت نمودن پیمان‏شکنان، راه خویش را برگزیده و براى دفاع از حق آماده‏ام.( در سوگ امیر آزادى ( ترجمه مثیر الأحزان )، ص: 202)

أَلَا وَ إِنَّ الدَّعِیَّ ابْنَ الدَّعِیِّ قَدْ رَکَزَ بَیْنَ اثْنَتَیْنِ بَیْنَ السَّلَّةِ وَ الذِّلَّةِ وَ هَیْهَاتَ‏ مِنَّا الذِّلَّةُ یَأْبَى اللَّهُ ذَلِکَ لَنَا وَ رَسُولُهُ وَ الْمُؤْمِنُونَ وَ حُجُورٌ طَابَتْ وَ طَهُرَتْ وَ أُنُوفٌ حَمِیَّةٌ وَ نُفُوسٌ أَبِیَّةٌ مِنْ أَنْ نُؤْثِرَ طَاعَةَ اللِّئَامِ عَلَى مَصَارِعِ الْکِرَامِ أَلَا وَ إِنِّی زَاحِفٌ بِهَذِهِ الْأُسْرَةِ مَعَ قِلَّةِ الْعَدَدِ وَ خِذْلَةِ النَّاصِر(اللهوف على قتلى الطفوف / ترجمه فهرى، النص، ص: 97)

مادرم راضی نیست که منِ حسین تن به ذلت دهم، چه تعبیر عجیب و چه زاویه زیبایی برای تربیت!

v      حتی در وصف قصه انتقام نیز سخن از کدام امام منتقم منصور است؟" أَنْ یَرْزُقَنِی طَلَبَ ثَارِکَ مَعَ إِمَامٍ مَنْصُورٍ..." کسی از همین خانواده: "مِنْ أَهْلِ بَیْتِ مُحَمَّدٍ صَلَّى اللَّهُ عَلَیْهِ وَ آلِه‏"

v      عاشورا نقش‌آفرینی تمام خانواده حضرت حسین بود: از خواهرش، از همسرش، از دخترش...همه خانواده در این ماجرا دخیل بودند. کربلا قصه "خانواده حسین" بود نه "شخص حسین". حتی صدام نیز قصه این نقش ها را در کربلا می‌دانست. او نقش‌ها را درک کرده بود که گفته بود: من از عاشورا درس گرفتم! فلذا آمنه صدر را هم که خواهر شهید صدر بود به شهادت رساند.

این‌ها همه و همه فضایی برای توجه به سرفصل خانواده در بحث تربیت است.برای پاسداری از این حریم به برکت عاشورا و برای تربیت نسل‌هایی عاشورایی به این معرفت از عاشورا سخت محتاجیم.

۱ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۰۱ آذر ۹۲ ، ۱۹:۴۲
سید علی اصغر علوی

چه شد که: شمر با حالت خشم به لشکرش برگشت...(الگویی برای تحرکات دیپلماتیک)

انقلاب در اعتراض به استکبار و عوامل استکبار در ایران بهوجود آمد و بر این اساس تشکیل شد، رشد پیدا کرد، قوى شد، منطق استکبار را به چالش کشید. [استکبار] نمیتواند تحمّل کند، مگر وقتى که مأیوس بشود. ملّت ایران، جوانان ایران، فعّالان ایران، کسانىکه به هر دلیلى ولو به دلیلى غیراسلامى به میهنشان و خاکشان عقیده دارند، باید کارى کنند که این یأس در دشمن بهوجود بیاید؛ دشمن را باید مأیوس کرد. (مقام معظم رهبری،  ۱۳۹۲/۰۸/۲۹)

مورد مطالعه: امان‌نامه شمر برای فرزندان ام البنین سلام الله علیها

محل درنگ: قاطعیت، صراحت و صلابت در عین کوتاهی پیام و بررسی عکس العمل رفتاری آن

وَ جَاءَ شِمْرٌ فَوَقَفَ عَلَى أَصْحَابِ الْحُسَیْنِ فَقَالَ أَیْنَ بَنُو أُخْتِنَا فَخَرَجَ إِلَیْهِ الْعَبَّاسُ وَ جَعْفَرٌ وَ عُثْمَانُ بَنُو عَلِیٍّ ع فَقَالُوا مَا تُرِیدُ قَالَ أَنْتُمْ یَا بَنِی أُخْتِی آمِنُونَ فَقَالُوا لَعَنَکَ اللَّهُ وَ لَعَنَ أَمَانَکَ أَ تُؤْمِنُنَا وَ ابْنُ رَسُولِ اللَّهِ لَا أَمَانَ‏ لَهُ. (إعلام الورى بأعلام الهدى (ط - القدیمة)، النص، ص: 237)

ترجمه: شمر آمد و فریاد زد فرزندان خواهران ما کجا هستند؟ در این هنگام عباس و جعفر و عثمان فرزندان علی علیه السّلام بیرون شدند گفتند: چه میگوئى گفت: آمده‏ام و براى شما امان‏ آورده‏ام، گفتند: خداوند تو را و امانت را لعنت کند، ما در امان هستیم ولى فرزند پیغمبر در امان نیست.

نوشتند: فَرَجَعَ الشِّمْرُ لَعَنَهُ اللَّهُ إِلَى عَسْکَرِهِ مُغْضَباً: شمر در حالى که خشمگین و سرافکنده بود، به سوى لشکرش بازگشت. (غم نامه کربلا / ترجمه اللهوف على قتلى الطفوف، ص: 112)

امان نامه شمر برای حضرت عباس

خصوصیات و شاخص‌های رفتاری مستکبر در آینه کلان رهبری عزیز:این‌جا


۱ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۰۱ آذر ۹۲ ، ۱۰:۵۹
سید علی اصغر علوی

به دنبال تقریری فراگیر و جهانی از عاشورا و کربلای حسینی

به یاد شعار گروه بازرگانی دانشکده معارف اسلامی و مدیریت دانشگاه امام صادق علیه‌السلام (یادش بخیر، اواخر از آن دو دمه‌ای ساخته بودیم و زمزمه می‌کردیم!):

"حل مسائل بازرگانی با رویکرد اسلامی در کلاس جهانی"

آنتوان بارا مسیحی

اگر بنا باشد برای یک گروه مسیحی یا اصلا غیر مسلمان از عاشورا و نهضت حسینی بگویید کدام صحنه را بازگو خواهید کرد؟

از چه ادبیاتی استفاده خواهید کرد؟ مورد کاوی؟ تراژدی؟ درام؟ فاجعه تاریخی؟ اتفاق؟ جغرافیا؟

اصلا در دانشگاه هاروارد از امام حسین علیه السلام چه می‌شود (و باید) گفت؟ برای تقریری فراگیر از عاشورا از چه گفتمانی باید (و یا نباید) استفاده کرد؟

به یاد جمله حضرت استاد جوادی آملی در دیدار سال 88  اهالی عاشوراپژوه با معظم له:

"...جهانی فکر کنید، منطقه‌ای عمل کنید، جهانی فکر کنید، محلی عمل کنید یعنی وقتی می‌خواهید حرف بزنید کل جهان را ببینید برای مخاطبانتان حرف بزنید، نه اینکه مخاطبانتان را ببینید برای آنها حرف بزنید، اگر مخاطبانتان را دیدید فقط برای اینها حرف زدید دیگر رویکرد مهدویت نیست می‌شود مثل جلسه عادی. اما اگر همه را دیدید برای اینها صحبت کردید دیدتان می‌شود وسیع. مواظب حرف‌هایتان هم هستید. کسی را از حوزه بشریت یا حوزه مخاطب بودن خارج می‌کنید طوری حرف می‌زنید که اگر حرفهای شما را آن طرف آب هم شنیدند برای آنها هم سودمند باشد. یک وقت انسان در موقع سخنرانی فقط برای کسانی که پای منبر او یا در جلوی تریبون او هستند برای آنها صحبت می‌کند همین که حرف از این چهار دیواری بیرون رفت دیگر برای او کارآمدی ندارد اما یک وقتی منطقه‌ای سخن می‌گوید اما جهانی فکر می‌کند که اگر از این چهار دیواری بیرون رفت کسانی دیگر هم شنیدند برای آنها هم نافع باشد. بنابراین با رویکرد مهدویت حضرت مهدی موجود موعود علیه‌اسلام ارواحنا فداه قطعاً دینتان جهانی است و حرفتان منطقه‌ای. حرفی نمی‌زنید که باعث اختلاف بشود. حرفی نمی‌زنید که کسی را برنجاند چرا، چون اگر دیگری هم شنید می‌خواهد قبول کند. شما اگر بخواهید برنجانید که اول دفع می‌شود و همان‌طوری که بیگانه‌ها برای خاموش کردن جریان کربلا آنها هم جهانی بسیج شده بودند در حقیقت یک جنگ جهانی بود،..."

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۲۹ آبان ۹۲ ، ۲۰:۰۴
سید علی اصغر علوی

سبک زندگی عاشورایی: زندگی مبتنی بر عزم

سر کلاس زیارت‌نامه ها و مقاتل: این جلسه "زیارة الشهداء الخارجة من الناحیة المقدسة" منسوب به سال252 هجری

السَّلَامُ عَلَى مُسْلِمِ بْنِ عَوْسَجَةَ الْأَسَدِیِّ الْقَائِلِ لِلْحُسَیْنِ وَ قَدْ أَذِنَ لَهُ فِی الِانْصِرَافِ أَ نَحْنُ نُخَلِّی عَنْکَ وَ بِمَ نَعْتَذِرُ عِنْدَ اللَّهِ مِنْ أَدَاءِ حَقِّکَ لَا وَ اللَّهِ حَتَّى أَکْسِرَ فِی صُدُورِهِمْ‏ رُمْحِی‏ هَذَا وَ أَضْرِبَهُمْ بِسَیْفِی مَا ثَبَتَ‏ قَائِمُهُ فِی یَدِی وَ لَا أُفَارِقُکَ وَ لَوْ لَمْ یَکُنْ مَعِی سِلَاحٌ أُقَاتِلُهُمْ بِهِ لَقَذَفْتُهُمْ بِالْحِجَارَةِ وَ لَمْ أُفَارِقْکَ حَتَّى أَمُوتَ مَعَکَ وَ کُنْتَ أَوَّلَ مَنْ شَرَى نَفْسَهُ وَ أَوَّلَ شَهِیدٍ مِنْ شُهَدَاءِ اللَّهِ [شهد الله‏] وَ قَضَى نَحْبَهُ فَفُزْتَ بِرَبِّ الْکَعْبَةِ شَکَرَ اللَّهُ اسْتِقْدَامَکَ وَ مُوَاسَاتَکَ إِمَامَکَ إِذْ مَشَى إِلَیْکَ وَ أَنْتَ صَرِیعٌ فَقَالَ یَرْحَمُکَ اللَّهُ یَا مُسْلِمَ بْنَ عَوْسَجَةَ وَ قَرَأَ فَمِنْهُمْ مَنْ قَضى‏ نَحْبَهُ وَ مِنْهُمْ مَنْ یَنْتَظِرُ وَ ما بَدَّلُوا تَبْدِیلًا لَعَنَ اللَّهُ الْمُشْتَرِکِینَ فِی قَتْلِکَ عَبْدَ اللَّهِ الضَّبَابِیَّ وَ عَبْدَ اللَّهِ بْنَ خُشْکَارَةَ [خسکارة] الْبَجَلِیَّ [وَ مُسْلِمَ بْنَ عَبْدِ الضَّبَابِیَ‏]( إقبال الأعمال (ط - القدیمة)، ج‏2، ص: 575)

ترجمه: «مسلم‏ بن عوسجه‏» برخاست و چنین گفت: «آیا ما تو را این گونه رها کنیم و از اینجا برویم؟ با اینکه دشمنان گرداگرد تو را احاطه کرده‏اند، نه به خدا سوگند، خداوند هرگز مرا چنین ننگرد، من در اینجا هستم تا نیزه‏ام را در سینه دشمنان بشکنم، و تا شمشیر در دستم هست، آنها را با شمشیرم بزنم، و اگر بدون اسلحه شدم با پرتاب سنگ با آنها نبرد مى‏کنم، من از تو جدا نشوم تا در رکاب تو کشته شوم.»

 

شاخص عزم: تا آخر ایستادن، مایه گذاشتن، آن‌قدر نیزه بزنم تا در سینه‌هایشان نیز نیزه‌ها بشکند و حتی بالاتر...،به بیان امروز اگر سلاحم خشابش تمام شد، داستان تمام نخواهد شد، باز نخواهم نشست، این بار با سنگ به جنگشان بر می‌خیزم، می‌ایستم، پویای پویا

بدون سلاح هم چاره خواهم کرد، کار باید انجام بشود، موجیم که آسودگی ما عدم ماست

مقایسه دو نوع عزم:

عزم در نگاه ما: تا جایی است که سلاحمان کشش رزم داشته باشد و خشابی داشته باشیم

عزم در نگاه اصحاب عاشورا: تا آخر ایستادن است، تا پای جان، کار نشد ندارد: "اگر نیزه‏ام در سینه‏شان بشکند و با شمشیرم آن قدر آنها را بزنم که دسته شمشیر از دستم رها شود از شما جدا نخواهم شد. اگر سلاحى با من نباشد تا با آن با آنها بجنگم پیش روى شما به سویشان سنگ پرتاب خواهم کرد تا با شما بمیرم!"

زندگی جهادی یعنی همین! تا پای جان جنگیدن

ما در قاموس فکری مان تا ابزار باشد کار می‌کنیم، در معادلات سطحی و اولیه این تفکر صحیح است اما در معادلات عاشورایی این جا باید از فکر و جوشش خود ابزار سازی کرد.

به سبک مسلم‌بن‌عوسجه:

اولا: آن‌قدر می‌جنگم تا ابزار‌ها فرسوده شود و نیزه و شمشیرم در سینه دشمن بشکند

ثانیا: بعد از این مرحله (فرسودگی ابزارها) هم کنار نخواهم کشید بلکه با فراست و خلاقیتم ابزار دیگری بر می‌گزینم.

 

 

تلنگر: اهل بیت این قدر به این اصحاب توجهی از سر دغدغه و غیرت دارند که پس از بردن نامشان و وصفشان و سخن خاص‌شان در شب عاشورا، حتی اسامی قاتلین‌شان را در این زیارت‌نامه به دنبال اسم و رسم هر شهید می آورند و لعنت می‌کنند؛ اصحابی که ما حتی اسامی بسیاری شان را نمی‌دانیم!

۳ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۲۹ آبان ۹۲ ، ۱۰:۵۰
سید علی اصغر علوی

تشکیلاتی که همیشه بی بدیل است، الگویی برای همیشه ما

‌آزمون نیروها یک اصل است،برای برنامه ها و کارهای بزرگ باید نیروهای آزموده را به کار گرفت و این برنامه‌ریزی می‌خواهد، حتی امام عاشورا این اصل را فراموش نمی‌کند:

"چون امام(ع) در کربلا فرود آمد، نزدیک‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌ترین اصحاب که بیش از همه با امام(ع)، مخصوصا در مواقع خطر، همراه بود هلال بن نافع بود، زیرا او مردى دوراندیش و بینا در سیاست بود. امام(ع) شب عاشورا [ نابهنگام ] از خیمه‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌ها بیرون آمده و دور شد. هلال [ نگران شده ] شمشیر خود را برداشت و با شتاب رفت تا خود را به امام(ع) رساند. دید او [ در مراقبت از خیمه‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌ها ] اعماق دشت و بلندیها و جاهاى مشکوکى را که مشرف بر خیمه‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌هاست، وارسى مى‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌کند. امام(ع) به پشت سر خود متوجه شد [ در تاریکى ] و او را دید. پرسید: کیستى؟ هلال؟! عرض کرد: آرى، فداى تو! از اینکه در شب به سمت لشکرگاه این ستمگر بیرون آمدى، نگران شدم. فرمود: ای هلال! آمدم تا این پستى و بلندیها را وارسى کنم. نکند فردا، که آنان و ما درگیر مى‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌شویم، کمین‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌گاهى براى هجوم آنان به خِیام ما باشد. سپس برگشت و در حالى که [ بازوى ] چپ او را گرفته بود، مى‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌فرمود: همان  است! همان است! به خدا سوگند وعده‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌اى است که تخلف بردار نیست! سپس فرمود: هلال! چرا هم اینک از میان این دو کوه نمى‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌روى که خود را برهانى؟! هلال روى قدمهاى امام(ع) افتاد و عرض کرد: در آن صورت مادر هلال در سوگش بنشیند. سرورم! شمشیرم با هزار شمشیر و اسبم با هزار اسب برابر است. به آن خدایى که همراهى تو را بر من منت نهاد، از تو جدا نشوم تا این که هر دو از کارزار باز مانند و خود کشته شوم. [ هلال گوید ]: سپس امام(ع) از من جدا شد و به خیمة خواهرش [ زینب(س) ] رفت. من در این امید که از خیمه زود بیرون مى‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌آید، کنار خیمه ایستادم. زینب(س) به استقبال امام(ع) آمد. بالشى گذاشت و امام(ع) نشست و با او رازى گفت. چیزى نگذشت که اشک زینب(س) جارى شد و عرض کرد: برادر جان! آیا من قتلگاه تو را ببینم و با این همه دشمنان کینه توز، بانوان و کودکان وحشت‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌زده را سرپرستى کنم؟! این مسئولیت سنگینى است! دیدن قتلگاه این جوانان پاک و زیبارویان بنى هاشم [ مرا نیز آشفته کرده ] بر من گران خواهد بود! سپس عرض کرد: برادر جان! آیا نیّات اصحاب خود را آزموده‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌اى؟ نگرانم که وقت درگیرى و برخورد نیزه‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌ها تنهایت گذارند! امام(ع) گریست و فرمود: هان! به خدا سوگند ایشان را از خود راندم و آزمودم، در آنان جز دلاوران و و ارزشمندانی پایدار، که به کشته شدن در رکاب من همانند کودک به شیر مادر مأنوس‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌اند، حضور ندارند!

۲ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۲۲ آبان ۹۲ ، ۱۳:۵۵
سید علی اصغر علوی
سه شنبه, ۲۱ آبان ۱۳۹۲، ۰۹:۳۰ ب.ظ

روضه‌ای از جنس تشکیلات

تقریری مدیریتی از لعن‌های زیارت عاشورا

همه نیروها بسیج شدند، همه منابع انسانی دست به دست هم دادند، هر کس یک گوشه کار را گرفت تا کاری زمین نماند...

یکی رفت پی تهیه شمشیر، یکی سپر، یکی نیزه، یکی تیر و کمان...کارها خوب تقسیم شده بود.

برای این‌که همه در این کار سهیم باشند خیلی دقت کردند، 30 هزار نفر با دقت چیده شدند، حتی عده‌ای برای این‌که نقشی داشته باشند و از دیگران عقب نیفتند گونه دیگری خدمت کردند: عده‌ای مسؤول تجهیز زین اسب‌ها شدند، عده‌ای مسؤول بستن لجام بر دهنه اسب‌ها شدند، حتی بر روی جزئیات هم دقت می‌کردند تا اشتیاهی صورت نگیرد...عجب صحنه رقابتی شده بود!

عده‌ای هم فقط آمده بودند که "آمده باشند"، چون اثر "سیاهی لشکر" را در جنگ روانی می‌دانستند، می‌دانستند "نفْس حضور" می‌تواند دل‌ها را خالی کند و یا دل بچه‌ها را بهتر بلرزاند.

فلذا همه شمر و سنان و خولی و عمر سعد نبودند، اما همه مشمول لعن قرار گرفتند؛ همه سنگ تمام گذاشتند تا حسین بهتر کشته شود...لااله الا الله...لعنت بر تمامشان

لعن الله امة اسرجت/ الجمت/ تنقبت/ تهیات/ شایعت/ بایعت/ تابعت/.../اللهم العنهم جمیعا

حاشیه: در این‌جا سیاهی لشکر هم حساب است، پس خوشا به حال سیاهی لشکر امام، خوشا بر چای‌ریز و کفش جفت‌کن‌هایش!

ر.ک. سر فصل تأملی درباره نقش‌ها (این‌جا)

 

کاش ما هم برای امام‌مان این قدر تشکیلاتی باشیم!

۰ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰ ۲۱ آبان ۹۲ ، ۲۱:۳۰
سید علی اصغر علوی